به دوران پایانی عمر جهان که از یک سو پایان بخش دوران هستی است و از
سوی دیگر آغازگر فروریختن جهان و شروع قیامت است، آخرالزمان گفته می شود.
این اصطلاح افزون بر آن که در منابع اسلامی به گونه ای گسترده انعکاس
یافته، در منابع و فرهنگ غیر اسلامی نیز راه یافته و امری شناخته شده
است.
در منابع اسلامی در کنار اصطلاح آخرالزمان از اصطلاح دیگری
به نام «اشراط الساعه= نشانه های قیامت»نیز یاد شده است، اما تاکنون
تحقیق جامعی برای بازشناخت عناصر مفهومی این دو اصطلاح و تفاوت های آن ها
انجام نگرفته است. از این رو در بیش تر مباحث مربوط و نیز کتاب هایی که به
این مسئله پرداخته، درهم آمیختگی آشکاری به چشم می خورد.
با کنکاشی
گسترده و عمیق درمی یابیم اصطلاح اشراط الساعه اعم از اصطلاح آخرالزمان
بوده و میان آن دو تفاوت هایی از این دست وجود دارد:
1. دامنه
مفهومی در اصطلاح اشراط الساعه از دوران بعثت پیامبراکرم صلی الله علیه و
آله و سلم آغاز می شود و تا فروریختن نظام عالم شامل فروریختن آسمان ها،
زمین، کوه ها و ... استمرار می یابد، در حالی که دامنه مفهومی
آخرالزمان تنها به دورانی خاص، یعنی دوره پایانی هستی و پیش از فروریختن
نظام عالم، محدود است.
2. از آن جا که آخرالزمان، دورانی ملحق به
دنیا محسوب می گردد، مبانی تکلیف شامل آگاهی، اراده و اختیار در این دوران
سریان دارد. از این رو مردم در این دوره برای انتخاب دین حق یعنی اسلام- که
از سوی مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف ابلاغ می شود- کاملاً مختار
خواهند بود و راه برای توبه و بازگشت کافران و فاسقان هم چنان هموار است،
مگر آن که به تیغ قهر آن حضرت گرفتار شوند.
از طرفی به تصریح قرآن
با آمدن قیامت و «طلوع خورشید از مغرب» به عنوان تحقق یکی از آیات الهی و
آغاز از هم پاشیدن نظام دنیا دوران بازگشت به ایمان و عمل صالح پایان
پذیرفته و صف مؤمنان از کافران به صورتی ناخواسته از هم متمایز می
شود.این امر نشان می دهد اگر در بخشی از دامنه مفهومی اشراط الساعه،
یعنی از دوران رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تا دوران آخرالزمان،
دامنه تکلیف استمرار دارد، در بخشی دیگر از آن، یعنی پس از دوران
آخرالزمان تا ظهور قیامت، عرصه تکلیف رخت برمی بندد.
از طرف دیگر
با تکیه بر این نکته می توان مصادیق رخدادهای آخرالزمان را از اشراط الساعه
متمایز ساخت. به این بیان که مصادیقی هم چون ظهور مهدی عجل الله تعالی
فرجه الشریف، فرود آمدن عیسی علیه السلام، رجعت و ظاهر شدن دود در آسمان
ناظر به رخدادهای آخرالزمان خواهد بود، در حالی که حوادثی هم چون طلوع
خورشید از مغرب، شکافتن آسمان و... مربوط به اشراط الساعه است. بر این
اساس، ثبات و ماندگاری نظام عالم و استمرار قانون تکلیف از اختصاصات
آخرالزمان است، در حالی که با شروع آن دسته از نشانه های قیامت(اشراط
الساعه) که پس از آخرالزمان تحقق می یابد، افزون بر آن که دامنه تکلیف
برچیده می شود، نظام عالم فرو خواهد ریخت؛ چنان که آخرالزمان و رخدادهای آن
را تماماً باید به عنوان یکی از نشانه های قیامت و اشراط الساعه ارزیابی
کرد.
آخرالزمان در قرآن
در قرآن کریم از آخرالزمان به روشنی سخن به میان
نیامده، اما در لا به لای برخی از آیات به آن اشاره شده است. این آیات را
به چند دسته می توان تقسیم کرد:
1. از وقوع برخی از رخدادها خبر
داده که از گذشته تا حال تحقق نیافته و از آن جا که در خود این آیات وقوع
آن ها به ظهور نشانه های قیامت هم راه است، می توان نتیجه گرفت که ظرف تحقق
آن ها آخرالزمان است، چنان که از خروج یأجوج و مأجوج و خرابی سدّ
ذوالقرنین خبر داده و این رخداد را نزدیک به قیامت دانسته است. هم چنین
نزول عیسی علیه السلام از آسمان را از نشانه های قیامت برشمرده و رجعت
گروهی از انسان ها به عنوان رخدادی پیش از وقوع قیامت معرفی شده است
2.از میراث بری زمین توسط صالحان و مستضعفان و حکومت آنان به عنوان سنت و
اراده تخلف ناپذیر الهی خبر داده شده است و از آن جا که میراث بر، اموال
و امتیازات صاحبان پیشین را مالک می شود، می توان دریافت چنین میراث بری
گسترده ای که تمام زمین را دربرمی گیرد، پس از آخرین سلسله از حکم رانی و
سلطه بر زمین توسط زمام داران ناشایسته در فرجام جهان، تحقق می یابد؛ زیرا
با فرض هر حکومتی پس از صالحان و مستضعفان، میراث بری آن ها مفهومی نخواهد
داشت.
3. چیره شدن اسلام بر همه ادیان و حاکمیت مطلق اسلام بر تمام
جهان که در آیاتی از قرآن پیش بینی شده است امری است که تاکنون تحقق
نیافته و رخدادی نیست که به صورت طبیعی و بدون استفاده از دعوت علنی و
همگانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و استفاده از قدرت اعجاز و قهر
تحقق پذیر باشد. از این رو باید پذیرفت این وعده الهی در دوران پایانی دنیا
هم زمان با ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انجام خواهد گرفت.
افزون بر قرآن، آخرالزمان و رخدادهای آن به صورتی بس گسترده و با جزئیات
بسیار در روایات فریقین انعکاس یافته و صاحبان جوامع روایی این روایات را
در کتاب هایی با عناوین الفتن و الملاحم یا الفتن و اشراط الساعه ذکر
کرده اند.
فرجام جهان از نگاه ادیان آسمانی
قرآن اعلام
داشته که میراث بری زمین توسط صالحان در کتاب زبور نوشته شده چنان که
در آیه «و إن منْ اهلِ الکتابِ إلا لَیُومنَنّ به قَبلَ مَوته»به طور
ضمنی از نزول عیسی علیه السلام سخن به میان آورده است. این امر نشان گر آن
است که ادیان آسمانی پیشین کم و بیش از فرجام جهان و نشانه های آن خبر داده
اند.
در تورات در داستان پیامبرانی چون عاموس، هوشع، اشعیا، میکا،
ارمیا و... از روز خدا سخن به میان آمده که در آن پادشاهی از نسل داود-
یعنی فرزند انسان- که روح خدا بر او قرار گرفته ظهور خواهد کرد و جهان را
از عدل و خیر و برکت پر خواهد ساخت. هم چنین در پیش گویی های حزقیان از
هجوم جوج(یأجوج)و هلاکت آن ها و تغییرات کیهانی مانند تاریکی خورشید و
ستارگان خبر داده شده است و در نوشته های بین النهرین از هجوم سپاه یأجوج و
مأجوج و فتنه مسیحای دروغین(دجّال) و ظهور منجی ای که پسر انسان، پسر خدا و
انسان یاد شده، گزارش شده است.
در اناجیل مسیحیان از نزدیک بودن
پایان دنیا، رجعت عیسی، ظهور مسیحیان دروغین، شایع شدن قحط سالی، وبا،
زلزله های مرگ بار، جنگ ها و بلاهای سخت و نابود شدن سپاه یأجوج و مأجوج
گفت و گو شده است.
عیسی علیه السلام در عبارتی چنین می فرماید:«
کمرهای خود را بسته، چراغ های خود را افروخته بدارید. مستعد باشید؛ زیرا
در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید...» و اساساً گفته شده که محور
و مرکز تعلیمات عیسی علیه السلام بشارت نجات و تحقق ملکوت خداست.