






یاحسین !
و اشکش را در سوز غمت دیدم
در پیاله ی دلم شربت گوارای عشق تو ریخته شد
ونهر جانم فرات سوز و علقمه ی اشک تو گشت
دلم حسینیه ی پر شور غم تو شد تا بتواند مرغ جانم
مرثیه ی سوز رنجت را بخواند و برایت شعر بسراید..
سینه ی غمزده ام تکیه ای شد
و با کتیبه های درد و داغ سیه پوش تو گشت

لیاقتم بخش تا توانم را وقف شناخت تو کنم
هدایتم کن تا با کلید یا حسین ، درب تکیه ی دلم باز شود و
اشکهایم ،طراوت سفره ی معنوی ام گردد ....
بگذار این اشک ،آبی صاف و بی آلایش به صورت جانم زند
شاید سد غفلت درونم بشکند ...
بگذار حس کنم بوی خوش تربت کربلا را ...
شاید با فریاد السلام علیک پلی زنم رو به کوی دوست
آنجا که بغض ها را می توان شکست ......
آنجا که می توان همراه کاروان مهر تو شد
آنجا که میشود خورشید را دید ....
برچسب ها: محرم، یا حسین، کعبه ی دل، عاشقانه، حس ناب،

من دردِ دلم دیدم و
حاشا کردم
آتش به تنم دیدم و
حاشا کردم
گفتند تو از خویشتنت
بی خبری
آری بخدا
من مرگ دلم دیدم و
حاشا کردم
درون پیله ی تنهائی خویش
زجادوی نگاهت مست بودم
سحر شد نیمه شب خورشید آمد
نجنبیدم ز پا ، پابست بودم
گفته بودم
میزنم آتش دل دیوانه را
دل مرا آتش زد و
خاکسترم بر باد داد
دلم گرفت
ولی
یاد تو رهایش کرد
چه خوش بود رهائی
به دست زندانبان!
گیتی رسایی
تا هستم مرا ببین ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ آنقدرها هم طولانی نیست ...
تا وقتی کسی در کنارت هست ،
خوب نگاهش کن !!!
گاهی آدم هاآنقدر سریع می روند که
'حسرت یک نگاه سرسری هم به دلت می ماند ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻳﺮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻴﻢ ، ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ . . . !
ﮐﻪ شاید تمام شود :
گاهی ﻳﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﺳﺮﺩ آرزوی لحظه می گردد
و ﺩﯾﺪﻥ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻭ ﺁﺷﻨﺎ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻏﺮﺑﺖ ﺁﺭﺯﻭ می شود...
ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ رفت
ﺧﻮﺑﯿﻬﺎﯾﺶ ﻋﯿﺎﻥ می گردد و
ﭘﺎﻳﻴﺰ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ٬زیبائی هایش دیده می شود ....
ﺳﻼﻣﺘﯽ در بستر بیماری با ارزش و
ﯾﮏ ﻟﺒﺨﻨﺪ ، ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪدلت شکست رویا ست ...
پس تا می توانیم
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﭼﻴﺰﻫﺎ ﻭ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻓﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻢ
ﻭ ﻗﺪﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ . . .!
برچسب ها: زندگی، قدر دانی، عشق، خاطره،
دلتنگـــــم !!

دلتنگم
دلتنگ زامروزم
دلتنگ قدیم نیستم
دلتنگ آن روزهایم
که چقدر دلها به هم نزدیک بود
می گویند : آن روزها گذشته
امروز روز دیگر یست با هوایی دیگر
اما آن روزها زیباتر بود
هوای دیروز عطر مهر داشت و دوستی
هوای دیروز بارانی عاطفه و محبت بود
هوای امروز هم بارانی است
و زیبائی خاص خودش را دارد
اما در این هوای بارانی روح بارانی ام
را فقط یک فکر می آزارد :
نکند مرگ عاطفه بیاید
نکند انسانیت بمیرد
نکند شاهد باشیم رنجش دلها را
پس بیا ای همدل ،ای دوست
ای هم نوع
لااقل به احترام دیروز
مهربان باشیم با هم
آنهم کمی مهربانتر.....

برچسب ها: عاشقانه، نوای محبت، دلتنگی، احترام به دیروز، مرگ عاطفه،


اگر یک شب تو را در خواب بینُم ،
به دریا نقشی از مهتاب بینُم
دوباره بینُمت خندون بیایی ،
دوباره سینه رو بی تاب بینُم
بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
که دوران جدایی دیر بگذشت
اگر یک شب تو برگردی دوباره ،
به گیسویت می افشونُم ستاره
نمی دونی مگر ای نازنینُم
دلُم هر روز وشب در انتظاره
بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
که دوران جدایی دیر بگذشت

به تو گویُم بیا ای نازنینُم ،
که با مژگون ز پایت خار چینُم
گلِ عمر منو باد خزون برد ،
گل ناز منی ، داغت نبینم
آه ، گل عمر منو باد خزون برد ،
گل ناز منی ، داغت نبینم
بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
زمستون باز توی این خونه برگشت

بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
که دوران جدایی دیر بگذشت
به تو گویُم بیا ای نازنینُم ،
که با مژگون ز پایت خار چینُم
گلِ عمر منو باد خزون برد ،
گل ناز منی ، داغت نبینم
آه ، گل عمر منو باد خزون برد ،
گل ناز منی ، داغت نبینم
بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
که دوران جدایی دیر بگذشت

اگر یک شب تو را در خواب بینُم ،
به دریا نقشی از مهتاب بینُم
دوباره بینُمت خندون بیایی ،
دوباره سینه رو بی تاب بینُم
بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
که دوران جدایی دیر بگذشت
یاذت بخیر مادر !
برچسب ها: خاطرات، محمد نوری، آهنگ کوچ، دل نوشته، ترانه ی عشق، مادر،


اگر یک شب تو را در خواب بینُم ،
به دریا نقشی از مهتاب بینُم
دوباره بینُمت خندون بیایی ،
دوباره سینه رو بی تاب بینُم
بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
که دوران جدایی دیر بگذشت
اگر یک شب تو برگردی دوباره ،
به گیسویت می افشونُم ستاره
نمی دونی مگر ای نازنینُم
دلُم هر روز وشب در انتظاره
بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
که دوران جدایی دیر بگذشت

به تو گویُم بیا ای نازنینُم ،
که با مژگون ز پایت خار چینُم
گلِ عمر منو باد خزون برد ،
گل ناز منی ، داغت نبینم
آه ، گل عمر منو باد خزون برد ،
گل ناز منی ، داغت نبینم
بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
زمستون باز توی این خونه برگشت

بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
که دوران جدایی دیر بگذشت
به تو گویُم بیا ای نازنینُم ،
که با مژگون ز پایت خار چینُم
گلِ عمر منو باد خزون برد ،
گل ناز منی ، داغت نبینم
آه ، گل عمر منو باد خزون برد ،
گل ناز منی ، داغت نبینم
بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
که دوران جدایی دیر بگذشت

اگر یک شب تو را در خواب بینُم ،
به دریا نقشی از مهتاب بینُم
دوباره بینُمت خندون بیایی ،
دوباره سینه رو بی تاب بینُم
بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
که دوران جدایی دیر بگذشت
یاذت بخیر مادر !
برچسب ها: خاطرات، محمد نوری، آهنگ کوچ، دل نوشته، ترانه ی عشق، مادر،
هین که رسید از فلک آواز نو
چه زود میگذرد ..
یکسال گذشت و باز به اسفند رسیدیم
همچنان سال گذشته و همانند سالهای گذشته ..
و باز گفتیم چه زود گذشت ...
می دانیم می گذرد و باور داریم ،اما پند نمی گیریم ...
تکرار می شود و تکرار ..
بازما می مانیم و دلی بیقرار ..
عطر بهار می آید و صدای هشدار ..!
که : ای خقته ی روزگار
هشدار !
این ماه ماه حرکت است و تلاش ..
این ماه ماه سبزه و سبز شدن است ،
بوی حیات و جوانه زدن میدهد .
بوی روز نو ،در طبیعتی نو ،با حسی نو،
در کنار آوای خاطره انگیز حاجی فیروز ..
بوی سفره ی هفت سین و حرکت موزون ماهی قرمز و عطر سیب قرمز
جای مادر خالی ک برپا دارد سنت دیرینه اش را !
استقبال از اولین شب اسفند ...
دود کردن اسفند و کندر در غروب دلپذیر سی بهمن ...
پخت برنج و قیمه ی مخصوص که عطرش تا ده کوچه برود ...
آماده شدن برای خانه تکانی ،
سبزه سبز کردن وپراکنده کردن عطر نم فرشها
بر روی دیوارهایی که بوی کاهگل عشق میدهد ..
بوی بهانه برای شادی ..
بوی ساختن خاطره های جاودانه در ذهن کودکان ماشین زده ی امروز ،
بوی آتش و هیزم و شعر ..
سرخی تو از من
زردی من از تو ....
ونهایت اسفند ،ماهی که هم زیبائی هایش تو را می برد
به عالم خواسته هایت
و هم تلخی های آن غم به دلت می نشاند
و همه ی این شادی ها و زیبایی ها در دست من و توست
می توانیم با تدبیرمان از غمش بکاهیم
و یاشادیش را چند برابر کنیم ...

برچسب ها: عید، اسفند، چهارشنبه سوری، کندر و اسفند، بوی بعار، عشق، خانه کانی،

دلم لك زده برای ایام صفا و صمیمیت
برای همراهان قدیمی
برای سهمی از یكرنگی و هم دلی
برای همه خوبانی كه بودند و الان خاطره اند
دلم هوای آن كوچه های بن بست قدیمی را كرده
كه جاده ای رو به ملكوت بود...
دلم برای همه ی آدم های خوب
برای همه هم نشینان باصفای قدیم..
دلم برای دوستان دیار آشنایی ها تنگ است...
پروردگارا از دوستی
امروزمان چیزی را هم برای فردایمان بگذار
به اندازه ی یک نگـــاه
یک لبــــخند
برچسب ها: دیار دوستی، عشق، کوچه های قدیم، محله ی قدیمی، مروت و همدلی،

پشت این پنجره یک همزاد است
که مرا می بیند
او غریبانه غزل های مرا
از لبم می چیند
پشت این پنجره یک همزاد است
که به تنهائی من می گرید
از پس پنجره ی تلخ سکوت
قصه ی غصه ی من می شنود
من به این پنجره عادت دارم
گرچه یک روزنه ی سرد و تهی ست ..
آه... این پنجره یک آینه است
و مرا روزنه ای سوی تو نیست..
برچسب ها: عاشقانه، پنجره، آینه، عشق، روزنه، غزل، سرد،
بادها و رقص آرزو !
کودک که بودم می گفتند :
ﺍﮔﺮ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺩﻧﺒﺎﻟﻪﺩﺍﺭ ﺩﯾﺪﯼ هر آرزویی کردی برآورده میشه ..
ﺍﮔﺮ ﻗﺎﺻﺪﮎ ﺩﯾﺪﯼ ﺁﺭﺯﻭ کن ...
بارها دیدم و آرزو کردم ..
بارها گل قاصدک را بوسیدم و آرزو کردم ....
ﺳﺘﺎﺭﻩ ها رد شدند و
ﻗﺎﺻﺪﮎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎﺩ برد ...
و آرزوهای من در دل آنها گم شد ...
و من هنوز در رویای کودکی خودم را می بینم
و دنیای کوچک آرزوهایم را !
ﻗﺪﯾﻤﯽﻫﺎ ﺧﯿﻠﯽ دانا بودند ...
ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ!
ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺁﺭﺯﻭ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻣﺎﻧﺪ...
ﺁﺭﺯﻭ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ!
ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺵ!
شاید روزی با قاصدک بیاید !
شاید ......

برچسب ها: رقص آرزو، بادها و آرزوها، قدیمی ها، دل، عاشقانه، ستاره دنباله دار، قاصدک،