

مثل ساعت هایی که صبح، دلسوزانه زنگ می زنند؛
و در میانِ خواب و بیداری، بر سرشان می کوبیم؛
بعد می فهمیم که خیلی دیر شده ...!

برچسب ها: می رنجانیم، خواب و بیداری، خیلی دیر شده،



برچسب ها: کلاغ، طوطی، سیاه و زشت، قفس، آزاد،

روزی از گورستانی می گذشتم روی تخته سنگی نوشته یافتم که نوشته بود: ” اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ ” من هم زیر آن نوشتم: ” صبر ” برای بار دوم…
که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود: ” اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ ” من هم با بی حوصلگی نوشتم: “مرگ” برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد اما زیر تخته سنگ ، جوانی را مرده یافتم .
برچسب ها: تخته سنگی، : ” اگر جوانی عاشق شد چه کند، : ” صبر، مرگ، مرده،
کاش می شد بی بهانه ناز کرد
نغمه ها
را با تو هم آواز کرد
کاش می
شد با تو تا مرز جنون
بی صدا و
ساده دل پرواز کرد
کاش می
شد یک ورق از زندگی
پاک می
کرد وز سر آغاز کرد
کاش می
شد راز معنایی نداشت
سفره دل
را برایت باز کرد
کاش می
شد ماورای سحر تو
همچو
موسی در رهت اعجاز کرد
کاش می
شد تا تو لیلی می شدی
تا که
مجنون را به تو ابراز کرد
کاش می
شد عشق را هم می ربود
تا
میان دل و او افراز کرد
کاش می
شد آبرو را می شکست
آسمان را
سقف و رو انداز کرد
برچسب ها: بهانه ناز، یک ورق از زندگی،


برچسب ها: متنفر، هرگز نرنجون، بهمنی ها،