
روستای پری، زادگاه وکیل الرعایا کریم خان زند می باشد. پری به معنی گرداگرد و پیرامون و همچنین نام دختر کریم خان زند بوده است. روستای پری علاوه بر قلعه بلنده، دارای 5 قلعه دیگر هم می باشد.
قلعه باستانی و تاریخی پری در مرکز روستا واقع شده است. بنای اولیه آن به قرن چهارم قبل از میلاد نسبت داده میشود. بر فراز خرابههای این قلعه، قلعة منسوب به کریمخان زند قرار دارد که محل تجمع و سازماندهی لشکریانش بوده است.

طبقه بندی: درباره پری،

طبقه بندی: اخبار روستای پیروز (پری)،

طبقه بندی: پیام تسلیت، مرحومین پری،
با سلام
احتراما ضمن عرض سلام به خدمت همولایتی های عزیزم میرسانم به دلیل بروز رسانی خدمات سایت پیروز مدتی از دسترس خارج میباشد.
با تشکر طاهری میثم
با سلام
سال نو بر همولایتی های عزیزم مبارک.
آتش نشانی مثل گروه خونی o +
یعنی به همه کمک میکنن ولی کسی نمیتونه کمکشون کنه ....
دلم پیش کودکیه که منتظره پدره آتشنشانه که بعد شیفت بیاد و بقلش کنه ....
روحشون شاد
طبقه بندی: اجتماعی،




طبقه بندی: گالری عکس پری،










طبقه بندی: گالری عکس پری،
گفتوگو با خانواده پاسدار شهید "حمید رفیعی پری"
وقتی رفتم معراج شهدا، تابوتی را آوردند و گفتند: «این جنازه حمیده، ببینید میتونید شناسایی کنید؟» یک پلاک بود با چند تکه استخوان و یک جمجمه. پاهام لرزید. نتوانستم بایستم. نشستم کنار تابوت و خیره شدم به استخوانهای حمید. استخوانها را جفت و جور کرده و مرتب چیده بودند کنار هم. استخوانها را که دیدم یاد انگشت حمید افتادم.
به نقل از خبرنگار سرویس حماسه و جهاد دفاع پرس، پاسدار شهید حمید رفیعی پری از شهدای خیبر است. هنوز 20 روز از عروسیاش نگذشته بود که با لباس دامادی رفت جبهه. حمید آرپی جی زن بود. در طلائیه تا آخرین نفس جنگید بعد جنازهاش دست عراقیها افتاد. مادرش سالها چشم انتظاری کشید و اشک ریخت تا اینکه بعد از 18 سال پلاک حمید پیدا شد تا مرهم شب گریهها و خون دل خوردنهای مادر بیقرارش باشد.خبرنگار به سراغ خانواده شهید رفیعی در غرب تهران رفته و با حاج اسماعیل رفیعی پری و خانم احترام اصلانی پری گفتوگو کرده و پای صحبتهای زن و شوهر سالخوردهای نشسته که چشم انتظاری 18 ساله فرزند تازه دامادشان، جوانی و شادابیشان را به یغما برده و اندوه فراق فرزند، پیر و زمین گیرشان کرده است.
کاکل زری
صدای گریه نوزاد که پیچید توی خانه، پشت بندش صدای صلوات هم بلند شد. خانه کوچک مش اسماعیل پر جنب و جوش بود. گفتند: «مژدگونی بدین، بچه پسر است. یک پسر کاکل زری». قابله عرق پیشانی اش را گرفت و گفت: «بچه توی صورتش پرده داشت. یقین دارم بچه مومنی می شود». احترام خانم دستش را تکیه می دهد به تخت و آرام از جا بلند می شود و می گوید: «ببخشید تازه عمل جراحی کرده ام. حالم زیاد خوب نیست.» بعد می نشیند کنار حاج اسماعیل و ریز می خندد: «چهارده سالم بود که حمید به دنیا آمد. بچه اولم بود. آن موقع توی روستای "پری" زندگی می کردیم. اصالتاً ملایری هستیم. وقتی پسرم به دنیا آمد حسابی جشن گرفتیم. می خواستند اسمش را ایرج بگذارند اما پیشنهاد دادم که اسم پسرم رَا حمید بگذارین. از اسم حمید خیلی خوشم می آمد. خدا بیامرز مش رضا پدر بزرگش ......

کاکل زری
صدای گریه نوزاد که پیچید توی خانه، پشت بندش صدای صلوات هم بلند شد. خانه کوچک مش اسماعیل پر جنب و جوش بود. گفتند: «مژدگونی بدین، بچه پسر است. یک پسر کاکل زری». قابله عرق پیشانی اش را گرفت و گفت: «بچه توی صورتش پرده داشت. یقین دارم بچه مومنی می شود». احترام خانم دستش را تکیه می دهد به تخت و آرام از جا بلند می شود و می گوید: «ببخشید تازه عمل جراحی کرده ام. حالم زیاد خوب نیست.» بعد می نشیند کنار حاج اسماعیل و ریز می خندد: «چهارده سالم بود که حمید به دنیا آمد. بچه اولم بود. آن موقع توی روستای "پری" زندگی می کردیم. اصالتاً ملایری هستیم. وقتی پسرم به دنیا آمد حسابی جشن گرفتیم. می خواستند اسمش را ایرج بگذارند اما پیشنهاد دادم که اسم پسرم رَا حمید بگذارین. از اسم حمید خیلی خوشم می آمد. خدا بیامرز مش رضا پدر بزرگش ......
ادامه مطلب
طبقه بندی: شهدای پری،