sokoli
وبلاگی در سوکولی اینترنت!!! 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
میشه عاشق 2 نفر باشی؟




اره سوکولی
اسم وبلاگمون سوکولیه
سوکولی یعنی گوشه
وبلاگی در گوشه ای از گستره ی جهانی اینترنت!!!

[ سه شنبه 10 مرداد 1391 ] [ 11:29 ق.ظ ] [ dada nima ]
نظرات

موشی در خانه تله موشی را دید ، به مرغ و گاو و گوسفند خبر داد ، همه گفتند تله ی موش است به ما ربطی نداره اون مشکل توست.از قضا ماری در تله افتاد و زن صاحب خانه راگزید،از مرغ برایش سوپ درست کردند ، گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند و گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و تمام این مدت موش در سوراخ دیوار مینگریست ومیگریست که چرا....؟؟؟


[ یکشنبه 5 شهریور 1391 ] [ 01:06 ب.ظ ] [ ممد ]

وقتی تنها می شوی ، بدان خدا همه را بیرون کرده  است، تا با تو خلوت کنه...!!!!


[ شنبه 4 شهریور 1391 ] [ 12:23 ب.ظ ] [ ممد ]

هر کس مراطلب کند مرا میابد،هرکس مرا یافت مرا میشناسد،هرکس مراشناخت مرادوست میدارد،هرکس مرادوست داشت عاشق من میشه،هرکس عاشق من شد من نیز نسبت به او عاشق میشوم،هرکس من عاشق او شدم اورا به قتل میرسانم،هرکس را من به قتل رسانم دیه او بر من واجب است ودیه ی او خود من است.


[ شنبه 28 مرداد 1391 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ ممد ]
سلام
چند روز پیش وسط فوتبال پام پیچ خورد و ممدم توی جودو پاش شکست،
خلاصه جاتون نه خالی باهم رفتیم پای راستمونو گچ گرفتیم!
وقتی باهم بیرون میومدیم عکس العمل مردم از بهترین فیلمای هالیوودم جذاب تر بود!
شب جمعه ی گذشته من،ممد و چند تا از دوستامون با ماشین رفتیم اصفهان واسه تفریح،
تو اصفهان جفتمون پامونو از پنجره بیرون گذاشته بودیم وای صحنه ی جالبی بود!
تمووووم اصفهانیا از خنده پکیده بودن
حتما دیگه فیس بوک پر شد از فیلمامون!!
خلاصه جاتون خیلی خالی شاید باحال ترین گردشی بود که رفته بودیم!

 


[ شنبه 28 مرداد 1391 ] [ 10:33 ق.ظ ] [ dada nima ]


[ چهارشنبه 25 مرداد 1391 ] [ 11:02 ب.ظ ] [ ممد ]
اه
خسته شدیم از این همه چیزای غمناک و عشقولانه
حالا یکم تنوع
الان میخوام یه خاطرات دانشگاه رو براتون بتعریفم
تو دانشگاه یه پسر چاپلوس و درس خون تو کلاسمون بود،
ایقد بچه ها ازش بدشون میومد، همیشه هم میومد صاف پیش من می نشست.
یه روز که یه کلاس عملی داشتیم،استاد هم از این استاد های خونسرد
 که تریپ کلاس راحت،مشورت،دور هم حلقه زدن و کلا این چیزا بود،
سر کلاس نشسته بودیم گلاب به روتون دیدیم بد جور دلمون درد میکنه و...
وقتی وارد کلاس شدم دیدم کیف این پسر چاپلوسه رو صندلیمه جزوه هامم افتاده روزمین
منم بد جور داغ کردم با سرعت رفتم کیف پسررو بر داشتم و
 با یه ضربه ی چرخشی انداختم کنار سطل،
یهو دیدم استاد چشماش از حدقه زده بیرون داره منو با حیرت نگاه میکنه،
همم داشتن با تعجب منو نگاه میکردن
و یه لحظه کلاس منفجر شد،
استاد هم با خونسردی تمام درو باز کرد گفت برو گمشو درستو حذف کن،
بعد کلاس که بچه ها اومدن پیشم گفتن بابا تو چرا کیف استادو انداختی بیرون؟
تازه فهمیدم چه غلطی کردم،
سرم 50 کیلو شده بود
منم با افتخار رفتم درسو حذف کرم


[ چهارشنبه 25 مرداد 1391 ] [ 02:44 ب.ظ ] [ dada nima ]
وقتی خداوند از پشت،دست هایش را روی چشمانم گذاشت،
ازلای انگشتانش انقدرمحو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم
منتظراست نامش را صدا کنم...


[ چهارشنبه 25 مرداد 1391 ] [ 02:13 ب.ظ ] [ dada nima ]

دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند ،

گفته بودم مردم اینجا بدند /

دیدی ای دل ساقه ی جانت شکست ،

آن عزیزت عهدو پیمان شکست /

دیدی ای دل در جهان یک یار نیست ،

هیچکس در زندگی غمخوار نیست /

دیدی ای دل حرف من بیجا نبود ،

از برای عشق اینجا جا نبود /

نوبهار عمر رادیدی چه شد ؟ ،

زندگی را هیچ فهمیدی چه شد ؟ /

دیدی ای دل دوستیها بی بهاست ،

کمترین چیزی که می یابی وفاست /

ای دل اینجا باید از خود گم شوی ،

عاقبت همرنگ این مردم شوی.... <<<>>>

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<


[ چهارشنبه 25 مرداد 1391 ] [ 01:07 ب.ظ ] [ ممد ]

ای کاشک ادما درک میکردند کی خوبه ، کی بده ولی هرچی بگی فایده نداره تاوقتی که دیگه دیرشده و راه برگشتی براشون نمونده وتوقع دارند دستشون را اون وقت بگیری ولی...


[ سه شنبه 24 مرداد 1391 ] [ 11:36 ب.ظ ] [ ممد ]

میخوام چیزی بگم....ولی نمیتونم بگم....

چون چیزی دیگر ندارم بگم....فقط می تونم بگم سکوت.....

شاید از سکوتم کسی بفهمه چقدر دل من پر از غم است شاید کسی به داد این دل شکسته ی من برسد امان از تنهایی،امان از بی کسی،امان از خدایی که نمیتونم اورا ببینم.کاشک در یار کشی زمانه من وخداباهم باشیم و باقی ، مردم این زمانه


[ دوشنبه 23 مرداد 1391 ] [ 12:07 ب.ظ ] [ ممد ]

آنهایی که در زندگیت نقش داشته اند رادوست بدار  نه آنهایی که برایت نقش بازی کرده اند.

نقش بازی کردن را هرکسی میتونه انجام بده ولی در دنیا افراد کمی هستند که برای تو نقش داشته اند.


[ دوشنبه 23 مرداد 1391 ] [ 10:48 ق.ظ ] [ ممد ]
گریه میخواهد دلم...
کاش...
کاش می شد حرف دل را روی کاغذ اورد،
بدون هیچ کم و کسر...
اشک،
عشق،
بیقراری،
تو،
او،
ولی..
بیخیال...

[ یکشنبه 22 مرداد 1391 ] [ 09:41 ب.ظ ] [ dada nima ]
ماه در ابر فرو رفته تا تو با ناز در آیی
افتاب از سر شرم آب شده تا تو در آیی
دل شیدایی من درغم هجر تو شکسته
کی سراید شب هجران وتو از پرده درآیی

[ یکشنبه 22 مرداد 1391 ] [ 01:17 ب.ظ ] [ ممد ]
خسته ام از آرزو ها،ارزو های شعاری
شوق پرواز مجازی،بال های استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین،پله های رو به پایین
سقف سرد و سنگین،آسمان های اجاری
با نگاهی سر شکسته،چشم هایی پینه بسته
خسته از در های بسته،خسته از چشم انتظاری
صندلی هی خمیده،میز های صف کشیده
خنده های لب پریده،گریه های اختیاری
رو نوشت روز ها را روی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی،جمعه های بی قراری...

ما ازموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون باید کشید از این ورطه رخت خویش

[ پنجشنبه 19 مرداد 1391 ] [ 10:57 ق.ظ ] [ dada nima ]
اگر موفق شدید به کسی خیانت کنید
آن شخص را احمق فرض نکنید
بلکه بدانید او خیلی بیشتر از انچه لیاقت داشته اید
به شما اعتماد کرده است!


[ پنجشنبه 19 مرداد 1391 ] [ 10:47 ق.ظ ] [ dada nima ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ


یه وبلاگ خودمونی...

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


كد ماوس



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات