کمی آنطرف تر .........
کمی آنطرف تر ! ....
یکی هست ...... !!!
ازنامش تنم داغ
فکرم مشغول
دیدگانم ، مست نگاهش
دستانش حریری از نوازش
کاروان اندیشه ام را رهنمون
وصالش پایان هجران
آغوشش عقده هایم را خالی
کلامش آرام بخش روح سرکش
و
.
.
.
نگاه بردبارش تحملم را قوت می بخشد ....
کمی آنطرفتر آری
شهری است که بوی ختن دار...... د
طبقه بندی: اشعار احتشامی " فارسی " ،
غزلی برای "چشم"هایش ( یا )
هرچه گفتم : گفت : "چشم"
ازبرای فرزند گفتم بشنو زمن"پَندارها" گفتا که"چشم"
آگهت سازم زمکرو حیله ی افکارها گفتا که "چشم"
از رفیق ناشفیق زنهاردوری برگزین"جان ودلم"
افکند ناگه ترا در ورطه ی اِفسادها گفتا که "چشم"
لاف هرنابخردی هرگزنلرزانددلت "دردانه ام"
عقل راحاکم نماهمواره دررفتارها گفتا که"چشم"
یادکن پند مرا بانکته هادرحال و در آینده ات
در فراز و در فرود اندردل ادوارها گفتا که"چشم"
نا نموده آزمون صاحب سخن اعتمادش می نکن
پخته باش وخام"نه"درقالب کردارها گفتا که "چشم"
منتی از ناکسان گردن مگیر ای باخرد
تا نگردی سست در اقرار ها گفتا که"چشم"
ارشنیدی وعده ای بس دلفریب پندگیر از روزگار
باگذشت روزها افشا شود اسرار ها گفتا که"چشم"
ازمیان چاپلوسان همنشینی می نگیرای نازنین
تا نگرداند اسیرت درغل و افسار ها گفتا که"چشم"
زان مزورکو بتن دارد ردای زهد، دوری برگزین
میفریبد مردمی با جعل دراخبارها گفتا که "چشم"
نیت توخیر و افکارت همه اندیشه ی خدمت به خلق
تا بمانی عاقل ومعقول درانظارها گفتا که "چشم"
یک غزل با رمز و رازت چون سرود امروز "راد"
بیت بیتش کاربند ، سالها و ماهها ، گفتاکه"چشم"
پی نوشت : این اثر را تقدیم میکنم به :
"عزیزی " که توصیه های شخص دنیا دیده ای را ارج نهاده و با ادای واژه " چشم " بکارشان می بندد ،
همه آنان که حرف حق را ازهرکسی بشنوند پاس میدارند ،
همه دوستان عزیز، اقوام وآشنایانم بویژه جوانان عزیز
فرزندان عزیز و خانواده مهرورزم ،
و.......... نوه های عزیزم نیوشا و محمد علی که برسم تشکر از " چشم " گفتن هایشان به هنگام تذکر و احیانا "نصیحت " تصاویر چشمان زیبایشان را زینت بخش " اثر ناقابلم " نموده ام
با ارادت : احتشامی 14 تیر1396 روز بزرگداشت " قلم "

چند بعلاوه یک << طنز >> از ع – احتشامی راد
بین اعضای بدن جنجال لفظی درگرفت
شکوه هاآغاز شد بعداً گلایه سرگرفت
مغزاز فرماندهیش خیلی سخنرانی نمود
قلب ازخون رسانی هاش عنوانی نمود
مدعی گشتند با هم چون حواس خامسه
شامه وهم سامعه، لامسه،ذائقه پس باصره
چشم از سلطانی خود سخن آغاز کرد
گوش ازقدر شنیدن داستانها ساز کرد
ازلذیذی ، طعم خوش ، قصه ها گفت ذائقه
شامه از بوی خوش و ازدست مالی لامسه
دست از هنرهاش تعریف ها کرد بی شمار
یا که پا ها از دویدن درمسیر یک قرار
لب حکایت کرد ازمستیش اندر بوسه ها
وان دگرازهمدمی ، سرخی لب ، وزگونه ها
جملگان گفتند با شادی همه در وصف خود
از روند کامرانی ، توفیق اندر وصل خود
شب شد و گشتند خسته جمله اعضای بدن
خواب را دیدند چاره بهر خستگی جان وتن
صبح شد بیدار گشتند آن همدلان دیشبی
رفتند بر سوی"خلا " تا گردند خالی از بدی
شانه خالی کرد عضو تخلیه یک مرتبه
جمله اعضاء هم شدند از کار وی دردغدغه
نام وی" رکتال " باشد درعلم طب ودرمثال
گرچه ما خوانیم اورا"میم وقاف وعین ودال"
گفت هم وغم من یکسربه تسکین شماست
عهد وپیمان شما آیا چنین از بهرماست؟
درد را من میکشم چشمان سیاحت میکنند !
رنج را من می برم دستان حکایت میکنند !
کار من را ابن سینا بارها تائید کرد
تنبلی ام را همی "ام المرض" تاکید کرد
من اگربی کار باشم جملگی بیمار باشید
با توان و کارمن شاید شما سرکار باشید
زین سپس کاری ندارم، می نشینم جای خود
تا که بینم وضعتان پیچد به هم از وای خود
چون که اعضاء بدن ماندند اندرمخمصه
خواستند پایانی دهند براین جدال و تفرقه
الغرض تشکیل گردید فوری یک نشست
تا که آزاد گردد تن از مریضی وز شکست
آخرین تصمیم این شد بهر علاج مخمصه
"چشم"سلطان گردید و"رکتال" نایب سلطنه
الهه ناز
گویند : میترا " الهه مهر " است
گویند : آناهیتا " الهه باران " است
گویند : آذر " الهه آتش " است
گویند : مهراوه " الهه پاکی " است
حرفی نیست ، باشند و .. مبارک شان
اما " الهه ناز " الهه ناز اَست
" الهه " تر از همه ی " الهه ها "
میترا و آناهیتا و آذرو مهراوه .....
آری فقط " الهه ناز " الهه ناز اَست ......


گره خواهم زد
الهام گرفته از : ترانه مشهور روزهای سیزده بدر دختران مجرد
( سیزده بدر سال دیگر بُقچه به سر ، بچه بغل ، خونه شوهر )
گره خواهم زد
به نیت خوش سر و سامانی ِدختران وپسران سرزمینم در این سال
سبزه را به سبزه ها گره خواهم زد
به نیت سعادت نوعروسان شهرم دراین سال و سالیان عمرشان
واژه ها را به محبت گره خواهم زد
نگاه شادیانه ام را به نیت مهرورزی عروسان و دامادان دیارم
با دو چشم مهربان گره خواهم زد
لبخند پدران و مادران جوان و سعادتمند را در سال آینده
با شادابی فرزند دلبندشان گره خواهم زد
برای نیک بختی فرزندان این سرزمین حتی برای روزهای نبودنم
دعایم را به استجابت خدا گره خواهم زد
طبقه بندی: اشعار احتشامی " فارسی " ،

مازالاخ
اوشاق لیخدا مازالاقی بیتیردیـم
خسته جانی غربت لره یتیردیـم
عومورکئچدی نشانیمی ایتیردیم
آمـّـا ایندی زمان منی بیتیریر
قوجا تاپیب ،منی جانا گــَـئتیریر
طبقه بندی: اشعار احتشامی" ترکی آذربایجانی "،