افق درخشان جایی برای دیدن تلالو هایی که دنبالش بودین
اگه انتقاد یا پیشنهادی داشتین در قسمت نظرات وبلاگ اعلام کنید
چنانچه مایل به تبادل لینک بودین زیر همین پست ، قسمت نظرات اعلام کنین
نظرات و لینک های تبلیغاتی تایید نمی شوند
از حضور گرمتون خوش وقتم 
لحظات زیبایی داشته باشین
اشتباه نکن ؛ نه اینکه دنیا را نخواهم،بلکه بیشتر از تو میخواهمش؛
اما دنیای من قدری با دنیای تو تفاوت میکند.
دنیای من وسیع است؛ از زمان فراتر و از مکان گسترده تر است؛
جاودانی است و بی پایان؛بی خزان و همواره بهار است.
میدانی دنیای من زنده و تابنده است؛میرایی ندارد و تاریکی درونش رخنه نمی کند.
یک چشمه آب حیات است؛کافیست جرعه ای از آن بنوشی تا طعم جاودانگی اش را حس کنی.
به من بگو مگر میشود این دنیا را نخواست؟
نقش سردر دنیای من به قلم خود خدا نگاشته اند "حسین".
اصلا
میدانی باید به دنیایم قدم نهی و عطر سیب این باغ را خودت استشمام کنی تا
بفهمی چه میگویم. مست بویش که شدی تازه تفسیر جاودانی را میفهمی.
و
دمی که محو زیبایی نگارش شدی در میابی که چشمانت جز زیبایی نمی بیند ،
وجودت جز زیبایی حس نمیکندو زبانت جز به زیبایی به سخن در نمی آید.
آری بهشتِ حسین ، این دنیای ابدیت ، چنین است.
دل
از ویرانه دنیا بکن و از تاریکی زمان رها شو و پیش از آنکه به سوی وادی
مرگ رهسپار گردی به آغوش "حسین" دست بیاویز که "حسین" اصل حیات است.
و کافیست اراده کند تا به طرفة العینی از چشمه حیاتش سیرابت گرداند.

جناب محتشم برخیز و بار دیگر اعجاز سخنت را بر بلندای زمان آواز کن ؛ بیا و در یاری دلهای متحیر مانده از این آیت غلتیده در خون دوباره از حنجره شعرت فریاد بزن :
" باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است "
شاید این بار فطرس ملک از عرش کربلا به پای سوالت پر و بال بگستراند و منادی جوابت شود.
جناب فرشچیان استاد خلق حماسه ای بی بدیل به پا خیز و تابلو شگفتت را بر غمخانه دل ها بیاویز که چشم های ترِ عشاقِ حسین سخت ظهر عاشورایت را طلب دارند.
ای ره یافتگان وادی هنرِ عشق که بر دست و زبان و ذهن هایتان خط و شعر و نقشِ وحی گرفته از حضرت احدیت جاری است ؛
میشود بر گدایان سفره احساستان ، این یتیم ماندگانِ جوهر هنر منت نهید و دُر ناب صدف های ذوق تان را عاریه مان دهید؟بگذارید ما نیز اندکی با زبان عشق پیش حسین بندگی کنیم.
"اصلاً حسین جنس غمش فرق میکند
این راه عشق، پیچ و خمش فرق میکند
تنها نه اینکه جنس غمش، جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش فرق میکند"
سال پیش تفکری به نام یزید گمان میکرد اگر تفکری از جنس حسین را به
قربانگاه بکشاند بر جهان حاکم میشود غافل از اینکه حسین خط قرمز خدا بود.
و اکنون ۱۴۰۰ سال است که هر سال این پیکار بزرگ میان سپاه کوچک حسین و لشگر عظیم یزید موقوع میگردد.
چه
در سپاه یزید ۱۴۰۰ سال پیش باشی چه در سپاه یزید قرن حاظر اراده الهی بر
این است هر کس مقابل حسین - این خط قرمز خدا- بایستد محکوم به فنا در گودال
تاریخ خواهد بود.
خدا حسین را آفرید برای دستگیری بشر ، این کشتی
نجاتی که بر اقیانوس تاریخ افکنده گردیده تا دست های برافراشته مغروقین را
گرفته از هلاکت حتمی برهاند.
به این حتم ، باور داشته باشد نه سپاه
حسین هرگز از پاسخگوی "هل من ناصر" مولایش دست میکشد نه سپاه یزید از
تقلایش برای زدن این تفکر.
اساس دوگانه ی عزای حسین -سلامت عزادار حسین را که باز کنی به جد درمیابی اصل این شعار حسین را نشانه گرفته است.
امام
جامعه فرمودند عزاداری مشروط به رعایت پروتکل های بهداشتی ، یعنی نه
عزاداری بی قید و شرط(که عقل سلیم آن را در چنین وضعیت کرونایی نمی پذیرد) و
نه کنار نهادن عزای حسین(که اصلِ هدفِ توطئه ی پنهانِ دشمن است)
یادمان
نرود این مکتب حسین است که انسان ساز است ، انسانی که پای روضه ی اربابش
آموخته است مقابل ظلم بایستد ، از وجودیت حق دفاع کند ، نفسِ بشر را عزیز
بشمارد و از هیچگونه ایثار و فداکاری برای هم کیشش دریغ نورزد.
و همین شاگرد دانشگاه حسین است که همواره در بدترین شرایط (جنگ،سیل،زلزله،کرونا) پیشگام کمک خالصانه به همنوعش گردیده.
اینکه
میگوییم اقامه ی عزای حسین از شعائر دین است و نباید زمین گذاشته شود به
این خاطر است که حسین که رفت یزید بر جهان غالب میشود و وای بر دنیای بی
حسین.
پی نوشت :
حسین آزمون سخت هر سال خداوند است هر بار به
طریقی جدید ؛ آنچه این بین مهم است این است ببینی پایان این آزمون تو در
کدام طرف این صحنه ی کربلا ایستاده ای ، سپاه حسین یا یزید؟!
نه اینکه الزاما همه چیز وفقِ مرادمان باشد اما ، دریغ کردن لبخند -این حسِ خوبِ خدایی- از روحِ در قبضه ی قضای بیرحم سنگدلی نیست؟
بگذار بابت تمام حس های خوبِ ساده انگار گونه ، وجودت شادی را مزه مزه لمس کند.
کمی از آنچه قیاس بین من و او می گویند فرار کن؛
دستِ
روحِ خسته ات را بگیر و گوشه ای از ذهنت - این انباری پر شده از خرت و پرت
های بیخود حرص آور را - برای تماشای داشته های خاک گرفته در بی توجهی هایت
خالی کن.
دقیق شو ، آن ته وجودت را ببین ! برقِ داشته هایت را -این
نور واقعی ندیده انگاشته در سایه پر فروغ نورهای خیالی لامپ های رنگین
آرزوها و قیاس ها.
باور کن تو بیش از آنچه می پنداری غنی از ثروتی ، فقط کافی است ببینی.
پس پیش از آنکه در سیلابِ سختِ آرزوی نداشته هایت غرق شوی بر قایق داشته هایت سوار شو .
می شود کمی بی خیال شوم؛
بنشینم روی قالیچه رنگین اتاق؛
پنجره را باز کنم؛
به آسمان لاجوردی بی پایان زل بزنم؛
عطر اطلسی های باغچه را بو بکشم؛
و در غیاب دغدغه هایم،
فنجان چای عطر آگین شده ی هل و دارچین را آرام سر بکشم !
☘تا که سر رفت حوصله از روزگارم قلب من
دل به دریای عمیق هر چه بادا باد زد☘
حقیقت دارد که انسان بی نهایت طلب است؛
،
هر چیزی را در حد کمالش می خواهد؛
،
سیری ناپذیر و همواره در طمع آرزوهای جدید ، از سویی به سویی در تکاپو است؛
،
و جز لحظاتی بسیار اندک، همواره حس می کند هنوز تمام آنچه می خواهد فرسنگ ها از او دور است.
،
باید قبول کرد این دویدن ها هرگز تمامی ندارد مگر آنکه بپذیری:
،
ارزشمند ترین دارایی هستی بیکرانِ این خدای سخاوتمند؛
،
نه آن بهترین های دنیای مادی که هر چه به دست آوری بهترینش را در جستجویی؛
،
که آرامش محض یک قلب بزرگ دست کشیده از این رقابت های نفس گیر است.
،
بپذیر یک ذهن خالی از مشغله ، تشویش ، نگرانی ؛
،
یک قلب مملو از عشق ، محبت ، مهربانی ؛
،
یک بدن سالمِ به دور از هر ناخوشی ؛
،
این ارزنده ترین ارمغان هستی است .
،
که می توانی با داشتنش از جهانی بی نیاز ، احساس خوشبختی تمام کنی.
حرکت موتور اقتصاد کشور، در گرو مشارکت مردم است ، درعین حال دولت هم وظایف
مهّمی دارد. یعنی هم قوه ی مجریّه، هم قوه ی مقنّنه و هم قوه ی قضائیّه به
عنوان دولت جمهوری اسلامی ، وظایفی دارند که اگر این وظایف را دولت عمل
نکند جهش تولید صورت نخواهد گرفت
《رهبر معظم انقلاب 》
تصور کنید قصد دارید با قطار از تهران (مبدا) به مشهد (مقصد) بروید ،
شما به عنوان یک مسافر ، از باجه بلیط مربوطه را خریداری کرده ، در موعد
معین ، در کوپه خود جای خواهید گرفت و منتظر خواهید نشست تا سوت حرکت قطار
به صدا در آید.
این قطار یک راننده دارد و بر روی مسیر ریل گذاری مشخصی حرکت می کند که از قبل توسط گروهی از کارگران احداث گردیده اند.
اگر ملت ایران را به این قطار تشبیه کنیم ، درک مطلب فوق رهبری ساده تر می شود.
انقلاب اسلامی ایران از بهمن ماه سال ۵۷ به عنوان مبدا شروع ، آغاز به حرکت
به سوی مقصد نهایی که ان شاء الله ظهور حضرت حجت (عج) است کرد.
جایگاه رهبری به عنوان کسی که افق های پیش روی امت را تبیین می کند مانند
همان باجه فروش بلیط است مبدا حرکت و مقصد را نشان می دهد ، وسیله های
نقلیه رفتن از مبدا به مقصد را نشان می دهد و مزایا و معایب هر یک را شرح
می دهد.
رئیس جمهور مانند راننده قطار است و وظیفه دارد مسافران قطار را به مقصد برساند.
اگر قطار بر ریل درست قرار گرفته باشد راننده قطار چه حرفه ای چه آماتور زود یا دیر قطار را به مقصد می رساند.
حال اگر راننده یا همان شخص رئیس جمهور حرفه ای باشد با مهارتی که دارد
قطار و مسافرانش را با کمترین آسیب (خرابی قطار ، حمله به قطار و ...) به
مقصد خواهد برد ولی اگر راننده حرفه ای نباشد طبیعتا در مواجه با حوادث غیر
مترقبه پیش رو ضعیف عمل کرده و قطار دیرتر از موعد خود به مقصد خواهد
رسید.
البته این در صورتی است که قطار بر ریل درست قرار گیرد در غیر این صورت ،
هر چند راننده حرفه ای و کار بلد باشد نمی تواند قطار را به مقصد تعیین شده
برساند.
سوال این است چه کسی چه کسی قطار را بر ریل درست قرار می دهد؟جواب مجلس
است. قوانینی که در مجلس به تصویب می رسد حکم همان ریل گذاری را دارد،
چنانچه این قوانین درست تصویب شود رئیس جمهور به عنوان راننده لوکوموتیو
ملزم است بر مسیر صحیح پیش برود و اگر این قوانین صحیح نباشند قطار از مسیر
اصلی حرکت منحرف شده به مقصد تعیین شده نخواهد رسید.
اما جایگاه قوه قضاییه در این قطار چیست؟
فرض کنید شما مسافر این قطار هستید ، طبیعتا این قطار طیف گسترده مسافران
را در خود جای داده است که برخی به دلایلی موجب آزار و اذیت دیگر مسافرین
می گردند اینجا این وظیفه مامور امنیتی قطار (قوه قضاییه) است که با فرد
خاطی برخورد کرده ، او را از بقیه جدا و در صورت لزوم از قطار پیاده کند.
خوب است اکنون جایگاه مردم را نیز مشخص کنیم. توجه داشته باشید این قطار بر
ریلی حرکت می کند که از قبل توسط کسی یا کسانی ساخته شده است.
نقش مردم دقیقا نقش همان سازندگان ریل های قطار است. اگر خطوط این ریل ها
از جنس ماده اولیه مرغوب باشد و به درستی به هم پیوند یافته و احداث شده
باشند قطار مسیر طبیعی خود را از مبدا به مقصد پی می گیرد. این ریل گذاری
همان انتخاب های اصلح ملت در انتخاب های مختلف است.
اگر بخواهیم قطار حرکت یک ملت به سلامت به مقصدِ هدفش برسد لازم است تمام ارکان یک جامعه درست و هماهنگ با هم کار کنند.
پی نوشت :
رهبری در بحث تولید یک افق پیش رو را مشخص کرده و در جلسات مکرر توصیه های راهبردی لازم را به نهادهای مربوطه مبذول داشته اند.
اکنون وقت آن است برای رسیدن به این هدف معین ، دولت و ملت همه با هم ، دست به کار جهش تولید شوند.