.
|
یکشنبه 24 شهریور 1392 :: نویسنده : vooroojak ...
نوع مطلب : برچسب ها :
یکشنبه 24 شهریور 1392 :: نویسنده : vooroojak ...
ﺩﺧـﺪﺭﻩ ﻣﺸﺨﺺ ﺣـﺎﺻﻞ ﺗﺠـﺎﻭﺯ 5 ﮐﺮﮔﺪﻥ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺷﺘـﺮﻩ .
ﺑﻌﺪ ﺗﻮ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ ﺯﺩﻩ : ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺧﻄﺎ ﮐﻨﯽ ﺗﻌﻮﯾﺾ ﻣﯿﺸﯽ |: ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﻧﯿﻤﻪ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻨﺪ |: ﺍﯾﻦ ﺑﻤﺐ ﺍﺗﻢ ﮐﯽ ﺁﻣـﺎﺩﻩ ﻣﯿﺸـﻪ ؟؟؟؟؟؟؟؟ نوع مطلب : برچسب ها :
یکشنبه 24 شهریور 1392 :: نویسنده : vooroojak ...
ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺏ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯿﺸﻪ
پسرهای ﺧﻮﺏ ﻣﻌﻤﻮﻻ : ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻧﻤﯿﺪﻥ ﻣﺘﻠﮑﯽ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﺧﻮﺷﺸﻮﻥ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﻦ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﻦ تو ﭘﻨﺞ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻣﺦ ﺑﺰﻧﻦ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺭﺍﻩ ﻧﻤﯿﻔﺘﻦ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﺷﻮﻥ ﻧﯿﺴﺖ حالا شما با یه همچین شخصی حاضری دوست بشی ؟ نمیشی دیگه! نوع مطلب : برچسب ها :
یکشنبه 24 شهریور 1392 :: نویسنده : vooroojak ...
خبرگزاری فارس : معاون اداری و برنامهریزی سازمان بسیج مستضعفین گفت: درحال
حاضر در بسیج مستضعفین فوتبال های بدون داور برگزار میکنیم که چنانچه بازیکنی خطایی کرد میگوید من خطا کردهام و این فرهنگ باید در ورزش کشور نهادینه شود. یکی هم کامنت گذاشته : درجه بعدی اخلاص هم فوتبال بدون توپه . یکی میگه من شوت زدم . اون یکی هم میگه گل شد. تیم حریف هم قبول میکنه. صلوات میفرستن!!! نوع مطلب : برچسب ها :
یکشنبه 24 شهریور 1392 :: نویسنده : vooroojak ...
ﺩﺧﺘﺮﻩ پست ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ: ﺍﻣﺮﻭﺯ یه ﺷﻠﻮﺍﺭﮎ ﺧﺮﯾﺪﻡ، ﺣﺎﻻ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺗﻨﮕﻪ ﻩ ﻩ ﻩ ﻩ ﻩ
ﻣﻦ|: ﯾﮏ ﭘﺴﺮﻩ : ﺍﻟﻬﯽ ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺍﻭﻥ ﭘﺎﻫﺎﺕ ﺑﺸﻢ ... ﻣﻦ|: ﯾﮏ ﭘﺴﺮ ﺩﯾﮕﻪ : ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺸﻮ ﻋﺮﻭﺳﮑﻢ ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ 3 ﺗﺎ ﺳﺎﯾﺰ ﺑﺰﺭﮔﺸﻮ ﻣﯿﺨﺮﻡ... ﺑﺎﺯﻡ ﻣﻦ|: ﯾﮏ ﭘﺴﺮ ﺩﯾﮕﻪ : ﭼﺮﺍ ﺁﺧﻪ ﻣﻠﻮﺳﮑﻢ؟ ﻧﮑﻨﻪ ﮐﻤﯽ ﭼﺎﻕ ﺷﺪﯼ؟ ﻣﻦ|: ﯾﮏ ﭘﺴﺮ ﺩﯾﮕﻪ: ﺍﯼ ﺟﺎﻧﻢ,,ﺍﻭﻭﻑ ﻧﺸﺪﯼ ﺧﻮﺩﺕ؟ ﻣﻦ|: ﯾﻨﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺁﺭﻭﻡ ﻣﯿﮑﻨﻪ، ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﮔﺰﯾﻨﻪ ﺣﻤﻠﻪ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﺰ ﺍﻭﺑﺎﻣﺎﺳﺖ!!! نوع مطلب : برچسب ها :
یکشنبه 24 شهریور 1392 :: نویسنده : vooroojak ...
ﺑﻪ یوم ﺍﻟﻘﺎﻃﯽ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯿﺸﯿﻢ ،
یوم ﺍﻟﻘﺎﻃﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯿﻪ ﮐﻪ ﮐﻮﻟﺮ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻨﯽ ﯾﺦ ﻣﯿﮑﻨﯽ ، ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﻨﯽ ﮔﺮﻣﺖ ﻣﯿﺸﻪ ))): نوع مطلب : برچسب ها :
یکشنبه 24 شهریور 1392 :: نویسنده : vooroojak ...
دیدین تو این فیلما پسره نصف شب میره لب ساحل بعد یه دختره میره کنارش؟
اینا همش چرته من یه بار رفتم چندتا سگ دنبالم کردن :| نوع مطلب : برچسب ها :
چهارشنبه 15 خرداد 1392 :: نویسنده : vooroojak ...
نوع مطلب : برچسب ها :
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : vooroojak ...
شبها که بی تو پلک غزل بسته می شود . ادامه مطلبو از دست ندینا... ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها :
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : vooroojak ...
هزاران خاطره از روزهایی که با هم داشته ایم را دارم . لکه های چرب و کثیف مربا ، لگد کردن پاها برای عصبانی کردنت ، لحظه هایی مملو از سکوت برای درد و خنده برای از صندلی افتاندنت! همه ی چیزها عزیزم : توطئه ها ، راز و رمزها ، شگفتی ها ، دفعاتی که نجاتم دادی ، دفعاتی که من تو را رهانیدم ، احساسات بزرگی هستند .اما هیچگاه به عمق ارتباط میان خواهر و برادر نمیرسد. رفتن در ما نمی تواند تغییری دهد .اگر چه ظاهری متفاوت و عجیب به خود بگیریم .اما ما خودمان را همان گونه که هستیم می بینیم ، همان گونه که همواره بوده ،تو دوست دوران کودکیم هستی،همیشه مهربان و وفادار ، با احساس و پرشرو شور ، با هم ... با تو همواره می توان آرام بود و لبخندی بر لب داشت زیرا می دانم که درکم میکنی . هیچ رابطه ای نمی تواند همانند برادر و خواهر باشد ، یادها و مهری که ریشه ای عمیق در قلب دارد و هیچگاه نمیمیرد. کسی همانند یک خواهر نیست ، چرا که هیچکس به این خوبی تو را نمی شناسد و نمیتواند واکنشهای تو را در برابر حوادث پیش بینی کند . هر قدر که رفتن به سوی آینده دشوار است ما باهم این راه را طی میکنیم حتی اگر میان مان فاصله ی باشد . آرزو دارم چیزی به تو پیشکش کنم که در قلب زندگی شادی را برایت به ارمغان آورد .... .......♥#########♥ "برادرتوvooroojak" نوع مطلب : برچسب ها :
سه شنبه 8 اسفند 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() درخواست کمک از طرف==>>v ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() نوع مطلب : برچسب ها :
سه شنبه 8 اسفند 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
یه پسره 2 ماه میره خونه یکی از دوستاش میمونه...
بعد 2 ماه میره سر کوچه ... یه دختر خوشگل میبینه ... بهش تیکه میندازه... ! !!!ضرر نمی کنین برین ادامه مطلب ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها :
جمعه 15 دی 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
توجه ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() این موضوع دارای عکس های ناخوشایند است و تماشای آن برای کودکان و افرادی ک جنبه ندارن توصیه نمیشد ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() حتما برین ادامه مطلب... ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها :
جمعه 1 دی 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
Two things give you heartburn fast دو تا چیز دل آدمو خیلی زود می زنه نوع مطلب : برچسب ها :
پنجشنبه 30 آذر 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر مهربانی حاکم کل مناطق می شود نوع مطلب : برچسب ها :
پنجشنبه 30 آذر 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
نوع مطلب : برچسب ها :
پنجشنبه 30 آذر 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
نوع مطلب : برچسب ها :
پنجشنبه 30 آذر 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
از لحظهای که در یکی از اتاقهای بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بیپایانی را ادامه میدادند. زن میخواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش میخواست او همان جا بماند. از حرفهای پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس میخواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانهشان زنگ میزد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده میشد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمیکرد: «گاو و گوسفندها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون میروید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درسها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر میشود. بزودی برمی گردیم...» چند روز بعد پزشکها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه میکرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچهها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهرهاش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمیشناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شبهای گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بیهوش بود. صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمیتوانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن میخواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد میخواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ میزد. همان صدای بلند و همان حرفهایی که تکرار میشد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد میگذشتم داشت میگفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب میشود و ما برمیگردیم.» نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره میکرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: «خواهش میکنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروختهام. برای این که نگران آیندهمان نشود، وانمود میکنم که دارم با تلفن حرف میزنم.» در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بینشان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازیهای رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم میکرد. نوع مطلب : برچسب ها :
چهارشنبه 29 آذر 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند# همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند# دیو هستند ولی مثل پری می پوشند# گرگ هایی كه لباس پدری می پوشند# آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند# عشق ها را همه با دور كمر می سنجند# خوب طبیعیست كه یكروزه به پایان برسد# عشق هایی كه سر پیچ خیابان برسد# نوع مطلب : برچسب ها :
چهارشنبه 29 آذر 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
طبق معمول مامانم بابامو صدا زد که بیاد دره شیشه سس رو باز کنه
پدرم بعد از کلی کلنجار رفتن نتونست دره شیشه سس رو باز کنه مادرم منو صدا زد و منم خیلی راحت درش رو باز کردم و به بابام گفتم : اینم کاری داشت پدرم لبخندی زد و گفت : یادته وقتی بچه بودی و مامانت منو صدا میزد تو زود تر از من میومدی و کلی زور میزدی تا دره شیشه سس رو باز کنی ؟؟؟!!!!! ... ... ... ... یادته نمی تونستی ... یادته من شیشه سس رو میگرفتم و کمی درش رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه ... اشک تو چشمام جم شد ... نتونستم حرفی بزنم و فقط پدرم رو بغل کردم ! نوع مطلب : برچسب ها :
جمعه 24 آذر 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
آقا ما بدبخت حقیر ، شما کوروش کبیر ما واشر ، شما ارباب حلقه ها ما طرح مسکن مهر ، شما برج العرب ما مینیمم نسبی ، شما ماکسیمم مطلق اقا اصن ما قیژقیژ دیال آپ ، شما امواج وایرلس آقا ما پراید شما پرادو آقا ما باد بزن دستی شما کولر گازی نانو آقا ما 1100 شما iPhone 4s آقا ما پت ومت شما آیکیو سان آقا ما بخیه , شما چفیه آقا ما شب تار، شما صبح امید! آقا ما ورزش از نگاه دو شما برنامه نود! آقا ما فـــ شما فرحزاد !! آقا ما هی آره شما هی نه . آقا ما شورش قبیله ای ، شما گفتگوی تمدن ها آقا ما لکنت زبون، شما سخنگوی دولت ما پوچ شما گل ! آقا ما بنال بینیم با....شما خواهش میکنم بفرمایید ما چی کوفت میکنی....شما چی میل داری عزیزم؟! آقا ما فلافل شما مدیر عامل پخش فراورده های گوشتی آقا ما مُخـمون تاب داره شما حیـاطـتون ! اقا ما افتاده ، شما پاس کرده اقا ما کولر ابی ، شما کولر گازی ال جی اقا ما برف شما بهمن اقا ما کوله پشتی ، شما کوله باری از تجربه اقا ما " صرفا جهت اطلاع و فاقد هرگونه ارزش" شما " کپی برابر اصل – ثبت با سند برابر است" اقا ما بله قربان – بله قربان ...... شما خوده سلطان اقا ما علوم اول راهنمایی . شما فیزیک انتگرال اقا ما تقویم جیبی . شما موسسه ژئو فیزیک ! اقا واسه شما میگن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد واسه ما میگن : این الاغ هر یونجه ای که جلوش باشه میخوره ! اقا ما سه کله پوک . شما سه تفنگدار اقا ما کته شما بیف استروگانف اقا ما جرز لای دیوار . شما پترس فداکار اقا ما فلافل . شما هات رویال برگر با پنیر و قارچ اقا ما بن کارگری . شما بن تخفیف دیزنی لند
اقا ما آب حوض . شما شیر موز
آقا ما سیمبیان شما آندروید آقا ما nokia 3310 شما vertu آقا ما آپارات شما یوتیوب آقا ما کلوب شما فیسبوک آقا ما جرقه شما بیگ بنگ آقا ما سحابی شما کهکشان آقا ما آهن ربا شما سیاهچاله آقا ما منجم آماتور شما اختر فیزیک دان اصلا میدونی؟ما….. آقا ما چرتکه شما الجبرا آقا ما x=2 شما E=mc2 آقا ما مستشار شما جهانگیرشاه دولول نوع مطلب : برچسب ها :
پنجشنبه 23 آذر 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم. شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد شما یادتون نمیاد ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها :
پنجشنبه 23 آذر 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
به سلامتی پرچم ایران که سه رنگه ، تخم مرغ که دو رنگه ، رفیق که یه رنگه ! به سلامتی کرم خاکی نه به خاطر کرم بودنش ، به خاطر خاکی بودنش ! به سلامتی کلاغ قصه ها که خسته راهه و هیچوقت به خونش نمیرسه !!! به سلامتی تابلوی ورود ممنوع که یه تنه یه اتوبان رو حریفه به سلامتی پل عابر پیاده که هم مردا از روش رد میشن هم نامردا ! به سلامتی دریا ! نه به خاطر بزرگیش واسه یک رنگیش ! به سلامتی زنجیر نه به خاطر اینکه درازه ، به خاطر اینکه همشون با همن ! به سلامتی زغال که با همه ی سیاهیش رنگ عوض نمیکنه ! به سلامتی سایه که هیچوقت آدمو تنها نمیزاره ! به سلامتی نهنگ که گنده لات دریاست ! به سلامتی سرنوشت که نمیشه اونو از سرنوشت ! به سلامتی شلغم نه به خاطر (شل)ش ، به خاطر غمش ! به سلامتی سیم خار دار که پشت و رو نداره ! به سلامتی دیوار ، نه به خاطر بلندیش واسه اینکه هیچوقت پشت آدمو خالی نمیکنه !
به سلامتی اونی که همیشه راستشو میگه ! به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمیدونن ، دوسمون دارن و نمیدونیم ! سلامتی اونایی که درد دل همه رو گوش میدن اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن به سلامتی اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن که شبیه باباهاشون بشن نه مثل جوونای امروز ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن سلامتیه دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین…. چون یه دنیا ارزو با خودم به گور میبرم !. به سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه به سلامتی کسی که هنوز دوسش داری ولی دیگه مال تو نیست … به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دائمیه! به سلامتی کسی که دید بغلیش تو تاکسی پول نداره بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه به سلامتی سندباد که کل دنیا رو با یه شلوار کردی دور زد … سلامتی همه کلاس اولی ها که تازه امسال یاد میگیرن سلامتی درسته نه صلامتی! به سلامتی کسیکه تو خیالمونه ولی بیخیالمونه … به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن ! به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه … به سلامتی لرزش دست های پیر پدر نوع مطلب : برچسب ها :
چهارشنبه 22 آذر 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
یه پسره 2 ماه میره خونه یکی از دوستاش میمونه...
بعد 2 ماه میره سر کوچه ... یه دختر خوشگل میبینه ... بهش تیکه میندازه... یکی از دوستاش بهش میگه میدونی اونی که بهش تیکه انداختی کی بوود ؟ اون خواهر همونیه که 2 ماه خونش موندی... پسره با پشیمونی میره خونه دوستش ..دوستش داشته عرق میخورده بهش میگه من خواهرتو نشناختم بهش تیکه انداختم... دوستش میگه به سلامتی رفیقی که 2 ماه خونم بود ولی خواهرمو ندید و نشناخت نوع مطلب : برچسب ها :
چهارشنبه 22 آذر 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
یکی از دوستان این مطلبو داد.خوشم اومد و گذاشتم.امیدوارم شما هم خوشتون بیاد
دلم میخواد راننده ماشین پلیس بشم؛ بلندگو بگیرم دستم بگم: راننده پژو حرکت کن! مگان!! سرت رو بنداز پایین ! مگه خودت خواهر مادر نداری !؟ ماکسیمای مشکی ؟ شیطون دخترای قشنگی سوار کردی! 206 صندوق دار؟ آهنگت خیلی قدیمیه...عوضش کن... بنز مشکی بنننننننز ... فخر می فروشی ?!! بزن بغل نوع مطلب : برچسب ها :
شنبه 18 آذر 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
پیرمرد همسایه آلزایمر دارد ...
دیروز زیادی شلوغش کرده بودند او فقط فراموش کرده بود از خواب بیدار شود ...!
ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها :
جمعه 17 آذر 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
من غمگین بودم که چرا کفش ندارم، اتفاقا مردی را دیدم که پا هم نداشت. نوع مطلب : برچسب ها :
پنجشنبه 16 آذر 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
دوست دارم در مورد همه چیز فکر کنم درباره کلبه متروک وسط باغ درباره رودی که تبدیل شده به یک جاده درباره چوپانی که بره اش را وسط کوهها گم کرده درباره ی حسرت پیرزن بیمار برای رفتن به امامزاده بالای تپه درباره کارگری که دوست دارد یک روز مرخصی با حقوق بگیرد و درباره خودم که چقدر بی فکرم نوع مطلب : برچسب ها :
پنجشنبه 16 آذر 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
دهقان فداکار و فانوس معروفش (+عکس و متن خاطره انگیز آن درس قدیمی)![]() عصرایران برای یادآوری خاطره مشترک کودکی ، متن درس دهقان فداکار را بازنشر می کند: ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها :
پنجشنبه 16 آذر 1391 :: نویسنده : vooroojak ...
![]() شلوار تا خورده دارد ، مردی که یک پا ندارد خشم است و آتش نگاهش ، یعنی تماشا ندارد نوع مطلب : برچسب ها : |