آتنا و درس های اخلاقی او برای جامعه
پس از حوادث تصادف راه آهن مسیر تبریز- مشهد، حادثهی پلاسکو، خارج کردن بخیه از چانه ی کودک در خمینی شهر اصفهان، آزار و اذیت شدید اعظم و فرزندانش در مشهد و قتل دختر معصوم یعنی ستایش قریشی، مرگ آتنا اصلانی دختربچهی بیگناه پارس آبادی از حوادثی بود که وجدان جمعی اکثر ایرانیها را به درد آورد و باعث حسرت و غم بسیار گردید. واکنشهای مردم و مسئولین در شبکههای اجتماعی و گفتگوهای روزمره بین مردم عادی به خوبی نمایانگر این موضوع است.

ادامه مطلب
مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همان جا به تعویض لاستیک بپردازد.
هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت از روی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آن ها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.
مرد حیران مانده بود که چه کار کند.
تصمیم گرفت که ماشینش را همان جا رها کند و برای خرید مهره چرخ برود.
در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی.
آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند.
پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت:
خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟
دیوانه لبخندی زد و گفت:
من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم!
طبقه بندی: داستانك،
.: Weblog Themes By Pichak :.