افشای تقلُّب!!

آورده اند که :

رضا شاه رفته بود حرم عبدالعظیم برای زیارت ،
یهو می بینه صدای هیاهو بلند شده. میگه ؛ چه خبره؟!
 بهش میگن یه کورمادرزاد شفا پیدا کرده !
دستور میده طرف رو بیارن ، وقتی مرد رو میارن، رضاشاه بهش میگه:

تو کورمادرزاد بودی؟
مرد جواب میده: بله، من کورمادرزاد بودم !
از ته دل از حضرت خواستم اونم من رو شفا داد. الان می بینم ! 

رضاشاه میگه: این شالی که من به کمرم بستم چه رنگیه ؟
مرد جواب میده ؛ سبز !
رضاشاه فریاد می زنه :

۱۰۰ ضربه شلاق به این پدرسوخته متقلب بزنید !
مامور کناریش میگه: قربان این که رنگ رو درست گفت ،
رضاشاه میگه ؛ به خاطر همینم میگم که شلاق بزنید ،
چون کسی که کور مادرزاد بوده چطور رنگ ها رو تشخیص میده که این الان داره تشخیص میده ؟!