سی ویژگی انسان عقلانی


یک انسان عقلانی باید…

۱. در روز حداقل یک بار بگوید «من نمی‌دانم‌».

۲. کمتر از کسی تقاضایی داشته باشد و عمدتا به همت، فکر، برنامه‌ریزی و زحمات خود اتکا کند.

۳. در موضوعاتی که اطلاعات کلی دارد، اظهار‌نظر نکند.

۴. دغدغه کانونی زندگی او، بهترین عملکرد در حرفه‌اش باشد.

۵. به استقبال کسی برود که با او تفاوت یا حتی تضاد فکری دارد.

۶. بدون اجازه قبلی از کسی، سخن او را به شخص دیگری بازگو نکند.

۷. زباله را به خیابان و از اتومبیل به بیرون پرت نکند.

۸. با رعایت حروف اضافه و با ‌‌‌نهایت دقت، «نقل قول» کند.

۹. دائما در حال تغییر و بهتر شدن باشد، به طوری که اطرافیان تغییر را حس کنند.

۱۰. از اینکه دیگران را به خود و افکار خود دعوت کند، چه مستقیم چه غیرمستقیم‌ پرهیز کند.

۱۱. برای محیط جنگل که به مه، نم نم باران و رنگ‌های زنده طبیعت آمیخته شده، وقت بگذارد.

۱۲. این ظرفیت را در خود ایجاد کند که واکنش به دیگران را حتی تا پنج سال به تأخیر اندازد.

۱۳. حدود ۱۰ درصد از وقت، انرژی و تخصص خود را ‌‌رایگان‌ صرف جامعه کند.

۱۴. در حرفه‌ای که تخصص ندارد، مسئولیت نپذیرد.

۱۵. خوشبختی را با راحتی و مصرف‌گرایی مساوی نداند.

۱۶. هر دو سال یک بار، با ارزیابی کار‌ها و رفتارهای خود‌ به اشتباهات گذشته پی برده و خود را اصلاح کند.

۱۷. با عبارت «من اشتباه کردم» به صلح دائمی برسد.

۱۸. حریم شهروندان را رعایت کند: در نظم صفوف، خود‌پرداز بانک، پارک کردن، نزاکت عمومی، عابر پیاده، صحبت آرام.

۱۹. آنقدر بر قوای فکری و روحی خود وقت گذاشته باشدتا نیاز به تایید و تمجید دیگران در خود را، در یک دوره پنج ساله به صفر برساند.

۲۰. از رفتن به تئا‌تر به عنوان منبعی برای رشد و شکوفایی خود استفاده کند، چون تئا‌تر قدرت مند‌ترین نمایش توانایی‌های انسان‌هاست.

۲۱. در هر نوع تصمیم‌گیری از خرید دمپایی تا مسائل جدی حرفه‌ای، راه‌های مختلف را مکتوب کند، مطالعه کند، مشورت کند و با دقت ۹۰ درصدی به نتیجه برسد.

۲۲. با عمل خود به دیگران نشان دهد، تفاوت میان هشت و هشت و یک دقیقه را می‌داند.

۲۳. در روز حداقل از پنج نفر قدردانی کند: به خاطر نزاکت، اخلاق، دانش و خلاقیت آن‌ها.

۲۴. قبل از قضاوت کردن در مورد فردی، حداقل ده ساعت با او تعامل فکری رودررو برقرار کند تا با جهان او آشنا شود.

۲۵. «ناراحت شدن» از توانایی‌ها، ظرفیت‌ها و برتری‌های دیگران را در خود به تعطیلی بکشاند.
۲۶. اجازه دهد افراد، سخن خود را تمام کنند.

۲۷. به موسیقی به عنوان یک منبع تمرکز، آرامش و خوداکتشافی نگاه کند.

۲۸. حداقل ۲۰ درصد وقت خود را صرف توسعه فردی، فکری، اخلاقی و مدنی نماید.

۲۹. در صحبت کردن، یک سوم سؤال کند و دو سوم قضاوت. بعد از پنج سال، پنج ششم سؤال و یک ششم قضاوت.

۳۰. حداقل یک ساعت در روز‌ مطالعه کند.

منبع:عصر ایران




طبقه بندی: علمی وآموزشی، سبك زندگی،

تاریخ : جمعه 9 بهمن 1394 | 05:29 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات

1. به شهروندان عادی بیشتر احترام بگذارد تا کسانی که پست و مقام دارند؛
2. بتواند سی صفحه در مورد خود، روحیات و افکار خود بدون حتی یک جمله تکراری بنویسد؛
3. برای خود به وسعت جهان، احترام قائل باشد؛
4. در روز حداقل پانزده دقیقه برای شناخت خود وقت بگذارد؛
5. از کسی سؤال خصوصی نپرسد؛
6. برای هر سؤالی، چندین پاسخ متفاوت قائل باشد؛
7. اختلاف خود با دیگران را با گفت وگو حل کند؛
8. مبنای قضاوت در مورد انسان ها: 95 درصد باطن و عمل آن ها، 5 درصد، ظاهرشان؛
9. انتظارات خود را از دیگران به حداقل برساند. با توانایی های خود زندگی کند؛
10. راست گویی و درست کاری را نه صرفاً یک فضیلت فردی بلکه استوانه آفرینش بداند؛
11. برای کل جامعه و آینده آن تلاش کند و نه صرفا در گروه و اطرافیان خود؛
12. در روز پانزده دقیقه با گُل و گیاه وقت بگذراند و رنگ ها را تقدیر کند تا بلکه قدری از قدرت، سیاست، پول و خودنمایی فاصله گیرد؛
13. در صف خودپرداز بانک، یک متر از کسی که مشغول کار بانکی است فاصله بگیرد؛
14. با عذرخواهی، فضای تنش ها را تخفیف دهد؛
15. از نیاز به نمایش، عبور کرده باشد؛
16. اگر می خواهد ثروتمند شود، نهاد های دولتی و حکومتی را ترک کند؛
17. بر کسانی که با او تفاوت فکری و سلیقه ای دارند، القاب نگذارد؛
18. در زندگی اجتماعی و سیاسی: 95 درصد فکر و مطالعه و استدلال، 5 درصد حس، شایعات و فضاها؛
19. تا بتواند در رانندگی بوق نزند؛
20. به گونه ای رفتار کند که صاحبان قدرت سراغ او بیایند و نه بالعکس؛
21. بخش مهمی از زندگی خود را برای بجا گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی کند؛
22. هنگام به کارانداختن برف پاک کن ها برای شستشوی شیشه ها، اتوموبیل های اطراف را کثیف نکند؛
23. برای هر انسانی، مستقل از اینکه چه فکری دارد و به کدام گروه تعلق دارد، ارزش انسانی قائل باشد؛
24. از دوستی ها و به خصوص حلقه اول دوستان خود، مانند گُل مراقبت کند؛
25. حداقل در دو کار گروهی به طور دائمی، برای فرونشاندن منیت های خود، مشارکت کند؛
26. اعتبار فکری افراد را در متون قابل اتکایی که تولید کرده اند، بداند؛
27. وارد شبکه ذهنی منتقدین خود شود تا جهان آن ها را بهتر درک کند؛
28. در رفتار اجتماعی و اخلاق فردی، قابل پیش بینی باشد؛
29. به هیچ فرد، گروه و ملتی دشنام ندهد. با مخالفین خود، حقوقی رفتار کند؛
30. شأن و منزلت خود را به مراتب بالاتر از کسانی بداند که پست و مقام و منصب دارند.

نویسنده: پروفسور محمود سریع القلم



طبقه بندی: علمی وآموزشی، سبك زندگی،

تاریخ : جمعه 9 بهمن 1394 | 05:26 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات

داستان آموزنده : بازگو کردن یک راز

Untitled-1

در یک دهکده ای دور افتاده دو تا دوست زندگی می کردند. یکی از اونها جانسون و دیگری پیتر بود. این دو تا از کودکی با هم بزرگ شده بودند. آنقدر این دو دوست رابطه خوبی با هم داشتند که نصف اهالی دهکده فکر می کردند که ِاین دو نفر با هم برادرند. با این حال که هیچ شباهتی به هم نداشتند. اما این حرف اهالی نشان از اوج محبتی بود که بین این دو نفر وجود داشت.



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستانك،

تاریخ : پنجشنبه 8 بهمن 1394 | 09:04 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات

ماجرای پیدا کردن شوهر اینترنتی توسط (دلربا) دختر ننه قمر

 

Untitled-1

یکى بود، یکى نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. روزى روزگارى در ولایت غربت یک پیرزنى بود به نام «ننه قمر» و این ننه قمر از مال دنیا فقط یک دختر داشت که اسمش «دلربا» بود و این دلربا در هفت اقلیم عالم مثل و مانندى نداشت؛ از بس که زشت و بدترکیب و بد ادا و بى‌کمالات بود.
یک روز که این دلربا توى خانه وردل ننه قمر نشسته بود و داشت به ناخن‌هایش حنا مى‌گذاشت، آهى کشید و رو کرد به مادرش و گفت: «اى ننه، مى‌گویند» بهار عمر باشد تا چهل سال. با این حساب، توپ سال نو را که در کنند، دختر یکى یک دانه‌ات، پایش را مى‌گذارد توى تابستان عمر. بدان و آگاه باش که من دوست دارم تابستان عمرم را در خانه‌ی شوهر سپرى کنم و من شنیده‌ام که یک دستگاهى هست که به آن مى‌گویند «کامپیوتر» و در این کامپیوتر همه جور شوهر وجود دارد. یکى از این دستگاه‌ها برایم مى‌خرى یا این که چى؟»


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستانك،

تاریخ : چهارشنبه 7 بهمن 1394 | 10:09 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات

داستانک/ آرزویم را می‌خواهم




حوزه/ باد می‌وزید و کشتی را مثل تکه‌کاغذی تکان می‌داد. مادر با ترس از دریچه‌‌ی کابین نگاه کرد دختر همان‌طور که در رخت‌خواب دراز کشیده بود آرزویش را نوشت. تکان‌های کشتی نمی‌گذاشت درست بنویسد. مادر حالش بد شده بود. کنار دخترش نشست. کشتی به یک طرف برگشت. همه‌ی وسایل کابین روی هم ریخت. مادر دختر را بغل کرد و ورق از دست دختر افتاد. دختر گفت: «آرزویم!»
مادر گفت: «باید برویم.»
و در را باز کرد. توی راهرو پر از آب بود. مادر او را از پله‌ها بالا برد. همه‌ی مسافر‌ها روی عرشه بودند. ناخدا فریاد زد: «همه سوار قایق‌ها شوند؛ اول بچه‌ها و زن‌ها.»
مادر، دختر را سوار قایق کرد. دختر گفت: «آرزویم را می‌خواهم.»
مادر فریاد زد: «آرزو به چه دردت می‌خورد!»
قایق روی موج‌های بلند به حرکت درآمد. دختر گریه کرد: «آرزویم ماند.»
قایق‌ها از کشتی دور و دورتر شدند و به ساحل نزدیک و نزدیک‌تر. مسافرها را در ساحل پیاده کردند.
دختر چشم باز کرد. دریا آرام شده بود. به دریا نگاه می‌کرد؛ به جایی که کشتی در ‌آن غرق شده بود. با انگشت گوشه‌ای را نشان داد: «آرزویم!»
به طرف دریا دوید. تکه‌کاغذ را از میان آب برداشت. مادر نوشته‌ی روی کاغذ را خواند:

«خدایا! مواظب ما باش!»


http://akharinkhabar.com



طبقه بندی: داستانك،

تاریخ : چهارشنبه 7 بهمن 1394 | 03:25 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات
 تکنیک‌هایی برای رهایی از استرس
 
---  شهر نشینی مزیت‌های زیادی دارد اما در کنار تمام این مزیت‌ها، آلودگی هوا و ترافیک به همراه فشار ناشی از کار زیاد، باعث شده تا استرس به زندگی روزمره راه پیدا کند.

---  این روزها همه از فشار استرس ناشی از حجم زیاد کارهای روزانه گِله دارند؛ اما متاسفانه شاهد هستیم که روز به روز حجم این کارها بیشتر می‌شود و به هیچ وجه نیز نمی‌توان از زیر بار سنگین مسئولیت‌های زندگی شانه خالی کرد تا استرس کمتری ایجاد کرد.

---  مسافرت یا ماساژ را می‌توان از راه‌های موثر بر طرف نمودن استرس دانست اما فشار کار روزمره اجازه نمی‌دهد که کار و زندگی را رها کرده و وقت و بی‌وقت به مسافرت برویم یا مجبور به پرداخت هزینه‌های گزاف سالن‌های ماساژ باشیم.

جالب است بدانید استرس به راحتی می‌تواند منجر به بیماری‌های قلبی و سکته شود، مشکلات گردش خود و اعتیاد نیز از مواردی دیگری است که استرس یکی از بزرگترین دلایل بروز آنهاست.


  آشنایی با تکنیک ها:


ادامه مطلب

طبقه بندی: روانشناسی، مشاوره،

تاریخ : چهارشنبه 7 بهمن 1394 | 03:05 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات

 یک تصویر کلاسیک از پادشاه

پادشاهی بود که از یک چشم و یک پا محروم بود.

روزی پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند نقاشی زیبایی بکشند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟! سرانجام یکی از نقاشان گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد. نقاشی او فوق‌العاده بود و همه را غافلگیر کرد.

او پادشاه را در حالتی نقاشی کرد که یک شکار را مورد هدف قرار داده بود؛ نشانه‌گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده!

 

آیا ما می توانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؟

ندیدن نقاط ضعف و برجسته ساختن نقاط قوت آنها می تواند حال ما را خوب و روان مان را آرام کند.

 

این نوع نگرش، مهارتی آموختنی است و با تمرین، در ذهن ما نهادینه می شود.




طبقه بندی: داستانك،

تاریخ : چهارشنبه 7 بهمن 1394 | 01:34 ق.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات

معمای پرتغال فروش

Untitled-1

پرتقال فروشی که به ظاهر ساده لوح به نظر می رسید همسایه ی جدید خود را که اتفاقا معلم ریاضی بود به مهمانی دعوت کرد .همسایه از پرتقال فروش پرسید: بچه هایتان کجا هستند؟ پرتقال فروش گفت : مشغول بازی هستند.همسایه پرسید :چند فرزند دارید  و هریک چند سال دارند؟

پرتقال فروش با زیرکی جواب  داد :سه پسر دارم که حاصل ضرب سن آن ها 72  است و مجموع سن آن ها با شماره ی خانه مان برابر است !همسایه که با مسئله ای غیر منتظره روبه رو شده بود فورا به در خانه ی پرتقال فروش رفت و شماره ی آن را نگاه کرد.آن گاه بازگشت و گفت: مسئله ای مبهم است.پرتقال فروش گفت:ببخشید  حق با شماست .بزرگ ترین پسرم به دوچرخه سواری خیلی علاقه دارد! 

آیا می توانید سن هر یک از بچه ها را بدست آورید؟

••••

••••

••••

••••

••••

••••

••••

••••

••••

••••

••••

••••

••••

••••

••••

••••

••••

جواب معما درادامه مطب

http://www.asemooni.com

ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 7 بهمن 1394 | 12:32 ق.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات
ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺩﺵ میرﺳﻮﻧﻪ

به ملانصرالدین گفتن : آهای ملا

 ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺁﻣﺪﺕ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯿﭽﺮﺧﻪ؟ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺷﮑﺮ، ﮐﻢ ﻭ ﺑﯿﺶ ﻣﯿﺴﺎﺯﯾﻢ. ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺩﺵ میرﺳﻮﻧﻪ. ﮔﻔﺘﻢ : ﺣﺎﻻ ﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﻟﻮ

ﻧﻤﯿﺪﯼ؟ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﯾﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ  ﻫﻢ کاﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﺟﻮﺭ ﺑﺸﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻡ، ﺧﺪﺍ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻩ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻤﻮﻧﻢ.

ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻪ ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﺑﮕﻮ. ﮔﻔﺖ: ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺣﻞ ﺷﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﺭﺯﺍﻗﻪ، ﻣﯿﺮﺳﻮﻧﻪ. ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﯼ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﺎ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ. ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ

ﺑﮕﻮ
دﯾﮕﻪ. ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﯾﻪ ﺗﺎﺟﺮ ﺗﻮﯼ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻫﺴﺖ ﻫﺮ ﻣﺎﻩ ﯾﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﮐﻤﮏ ﺧﺮﺟﻢ ﺑﺎﺷﻪ. ﮔﻔﺘﻢ: ﺁﻫﺎﻥ، ﻧﺎﻗﻼ ﺩﯾﺪﯼ ﮔﻔﺘﻢ.

 ﺣﺎﻻ
ﺷﺪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ. ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﻧﻤﯿﮕﯽ؟ ﮔﻔﺖ : ﺑﯽ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺮﺳﻮنه  ﺑﺎﻭﺭﻧﮑﺮﺩﯼ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﮔﻔﺘﻢ ﯾﻪ تاجرمیزسونه

ﺑﺎﻭﺭﮐﺮﺩﯼ. ﯾﻌﻨﯽ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﻪ تاجر ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ؟ ﻫﯽ ﺳﺠﺪﻩ ﻣﯿﮑﻨﯿم ﻭﻟﯽ ﻫﻨﻮﺯﺧﻮﺏ ﺑﺎﻭﺭﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﻭﻥ ﺑﺎﻻﻫﺴﺖ ﮐﻪ

ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺑﻪ ﻣﺎﺳﺖ.

 تا اﯾﻦ ﺷﮏ ﺑﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﻧﺮﺳﻪ ﻫﻤﻪ ﺧﺪﺍﺕ ﻣﯿﺸﻦ ﺍﻻ خدا




طبقه بندی: داستانك،

تاریخ : سه شنبه 6 بهمن 1394 | 08:13 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات
خصوصیات یک دوست خوب


پیدا کردن دوست خوب همیشه مشکل است اما اینکه تشخیص بدهیم که دوست ما واقعا" دوست خوبی است یا خیر کار سخت تری است.
 
اما دانستن مشخصات یک دوست خوب در یافتن یک دوست واقعی به ما کمک می کند.

وفاداری

وفاداری یک فاکتور اصلی و ضروری در دوستی و یا هر ارتباط دیگری است. یک دوست خوب همیشه به دوستی اش وفادار است و وفادار بودن یعنی اینکه به شایعات و حرفهای بدی که درباره دوستتان گفته می شود توجه نکنید و از گفتن شایعات و یا حرفهای زشت درباره آنها پرهیز کنید. اگرچه دوستان خوب هم گاهی ازدست یکدیگر ناراحت و عصبانی شوند اما هرگز پشت سرهم ، حرف بدی نمی زنند.
  
سخاوت
بخشندگی و سخاوت یکی از علامتهای یک دوست خوب است. یک فرد سخاوتمند حتی زمانیکه توانایی ودارایی کمی برای بخشش دارد با کمال میل آنچه که می تواند را می بخشد. این نشانه فردی است که ارزش دوستی دارد زیرا این خصوصیت اخلاقی نشان می دهد که او ذهن و قلبی بخشنده دارد.
 
درک
دوست واقعی کسی است که به حرفهای ما گوش می کند و سعی می کند ما را درک کند . یک دوست خوب وقتی چیزی را نمی فهمد یا درک نمی کند درباره آن موضوع سئوال می کند تا موضوع را کاملا" متوجه شود.
  
صداقت
یک دوست خوب همیشه صادق است و واقعیت را می گوید حتی اگر حرفش آزار دهنده باشد. یک دوست خوب برای اینکه شما احساس بهتری داشته باشید به شما دروغ نمی گوید در عوض حقیقت را می گوید و شما را نصیحت می کند. مثلا" اگر لباسی مناسب شما نیست یک دوست خوب با مهربانی می گوید:" این لباس خیلی خوب نیست ، من فکر می کنم این یکی بهتر است."
 
درک کردن تفاوتها
یک دوست خوب از شما انتظار ندارد که همیشه حرف او را تایید کنید. در عوض وقتی شما عقیده متفاوتی دارید و با او موافق نیستید ، به نظر شما احترام می گذارد. این کار باعث می شود روابط شما جذابتر شود زیرا دوستان خوب می توانند نظرات مختلف خود درباره موضوعات مختلف را با هم در میان بگذارند

 



طبقه بندی: روانشناسی،

تاریخ : دوشنبه 5 بهمن 1394 | 09:06 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات

دوازده نکته در مورد تفکر خلاق که در مدارس آموزش داده نمی شود

b_250_200_16777215_00_images_stories_article-1_untaught-creative.jpeg


1- شما خلاق هستید
هنرمند، شخص خاصی نیست بلکه هر انسانی نوع خاصی هنرمند است. همه انسان ها با تفکر خلاق به دنیا می آیند. تنها تفاوت افراد خلاق با دیگران این است که افراد خلاق، معتقدند که خلاق هستند در صورتی که افراد معمولی معتقدند که خلاق نیستند. عدم اعتقاد به خلاق بودن باعث می شود که چیز جدیدی را تلاش و یا آزمون نکنند.

 

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: علمی وآموزشی،

تاریخ : یکشنبه 4 بهمن 1394 | 12:05 ق.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات
3 راه برای تقویت قدرت باور

۱ - فقط به موفقیت فکر کنید نه به شکست.

همیشه بگوئید من برنده خواهم شد. هنگام رقابت با دیگران به خود بگوئید " من از بهترینها هستم ".

فکر کردن به موفقیت ذهن شما را عادت می دهد تا برنامه هایی طراحی کنید که منجر به موفقیت می شوند و فکر شکست دقیقا بر عکس عمل می کند.


۲ - مرتبا به خود یاد آوری کنید که شما از آنچه که فکر می کنید بهتر هستید.

افراد موفق از آسمان نیامده اند. برای موفقیت نیازی به نبوغ خارق العاده نیست. هیچ چیز اسرارآمیزی هم در مورد آن وجود ندارد. به شانس هم ربطی نداره. 
افراد موفق، جماعت عادی هستند که فقط باور به خویشتن و اعتقاد به اعمال خویش را در خود پرورش داده اند.

هرگز تحت هیچ شرایطی خودتان را به بهای اندکی نفروشید.


۳ - باورهای بزرگ داشته باشید.

میزان موفقیت شما، بستگی به میزان اعتقادتون داره. با اهداف کوچک، انتظار دستاوردهای بزرگ نداشته باشید. به اهداف بزرگ فکر کنید تا به نتیجه های بزرگ برسید.

فقط آن چیزی را در ذهنتان راه بدهید که دوست دارید اتفاق بیافتد!



مجله مثبت اندیشان



طبقه بندی: روانشناسی، سبك زندگی،

تاریخ : جمعه 2 بهمن 1394 | 02:03 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات
ﺷﻬﺮﺕ ﻇﺮﻓﯿﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍهد.

 ﯾﮑﻰ ﺍﺯ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺑﺎﻧﺎﻥ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺑﺎﻥ ﺗﯿﻢ ﻣﻠﻰ ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺋﺎﻝ ﻣﺎﺩﺭﯾﺪ ﺻﺎﺣﺐ ﺭﮐﻮﺭﺩﻫﺎﻯ ﻋﺠﯿﺐ ﻭ ﻏﺮﯾﺒﻰ ﺷﺪﻩ،  ﻫﻔﺘﻪ

 ﻗﺒﻞ ﮐﺎﺭﻯ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻗﻠﺐ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﻯ ﻋﺎﻃﻔﻰ ﺭﺍ ﻟﺮﺯﺍﻧﺪ. ﻇﺎﻫﺮﺍً ‏«ﺍﯾﮑﺮ‏» ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ

ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﻮﺟﻮﺍﻥ  ۱۳ ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﭼﺎﺭ ﻧﻘﺺ ﻋﻀﻮ ﺑﻮﺩﻩ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ. ﭘﺴﺮﮎ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺑﺎﻥ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﻯ ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎ ﺑﻪ

ﺳﺮﺍﻍ ﺍﻭ ﻣﻰ ﺭﻭﺩ ﻭ ﻣﻰ ﮔﻮﯾﺪ : ‏«ﺁﻗﺎﻯ ﮐﺎﺳﯿﺎﺱ ... ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺯﻯ ﺑﺎ ﭘﺮﺗﻐﺎﻝ، ﺗﻮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪﻯ ﭘﻨﺎﻟﺘﻰ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﻨﻰ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻭ

ﺑﻘﯿﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﻯ ﺍﺳﺘﺜﻨﺎﯾﻰ، ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩﯾﻢ!

 ﺍﯾﮑﺮ ﮐﺎﺳﯿﺎﺱ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﻰ ﺟﻠﻮﻯ ﺍﺷﮑﺶ ﺭﺍ ﻣﻰ ﮔﯿﺮﺩ ﺍﺯ ﭘﺴﺮﮎ ﺗﺸﮑﺮ ﻣﻰ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻧﺎﻡ ﻭ ﺁﺩﺭﺱ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻣﻰ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﻇﻬﺮ

ﺣﻮﺍﻟﻰ ﻇﻬﺮ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ‏« ﮐﺎﺳﯿﺎﺱ ﺑﺰﺭﮒ ‏» ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﺬﮐﻮﺭ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻬﺖ ﻭﺣﯿﺮﺕ ﻣﺴﺌﻮﻻﻥ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻭ ﺷﺎﺩﻯ ﺯﺍﯾﺪ ﺍﻟﻮﺻﻒ

ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺁﻥ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﻰ ﮔﻮﯾﺪ : ‏« ﻣﻦ ﺁﻣﺪﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﻋﺎﻫﺎﯾﻰ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﻘﻢ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﻨﺎﻟﺘﻰ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻡ، ﺷﺨﺼﺎً ﺍﺯ ﺷﻤﺎ

ﺗﺸﮑﺮ ﮐﻨﻢ» ﺑﭽﻪ ﻫﺎﻯ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻰ ﺳﺮ ﺍﺯ ﭘﺎ ﻧﻤﻰ ﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ، ﺍﻃﺮﺍﻑ ‏« ﺍﯾﮑﺮ‏» ﺣﻠﻘﻪ ﻣﻰ ﺯﻧﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻋﮑﺲ ﻣﻰ ﺍﻧﺪﺍﺯﻧﺪ ﻭ ﺍﻣﻀﺎ

ﻣﻰ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﻭ ...  ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﯾﮑﻰ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﻰ ﮔﻮﯾﺪ : ‏« ﺁﻗﺎﻯ ﮐﺎﺳﯿﺎﺱ ﺗﻮﻣﯿﺘﻮﻧﻰ ﭘﻨﺎﻟﺘﻰ ﻣﺮﺍ ﻫﻢ ﺑﮕﯿﺮﻯ؟‏»

 ﺍﯾﮑﺮ ﻧﯿﺰ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﻯ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺭﺍ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﺑﺮﺗﻦ ﻣﻰ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﭼﻤﻦ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﻰ ﺭﻭﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ

ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﻰ ﻣﺴﺌﻮﻻﻥ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﻫﺮﮐﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺍﻭ ﯾﮏ ﭘﻨﺎﻟﺘﻰ ﺑﺰﻧﻨﺪ و ﺍﯾﮑﺮ ﮐﺎﺳﯿﺎﺱ ۲ ﺳﺎﻋﺖ ﻭ ﻧﯿﻢ ﺩﺭ ﺁﻥ

ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﻰ ﻣﺎﻧﺪ ﺗﺎ ﺗﮏ ﺗﮏ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﻯ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺁﻥ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭘﻨﺎﻟﺘﻰ ﺑﺰﻧﻨﺪ. ﺁﺭﯼ ﺷﻬﺮﺕ ﻇﺮﻓﯿﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺍهد.



منبع: باران انرژی مثبت


طبقه بندی: روانشناسی،

تاریخ : پنجشنبه 1 بهمن 1394 | 07:14 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات
داستان راننده و قاطرپیر و نحیف

باران بشدت میبارید و مرد در حالیکه ماشین خود را در جاده پیش میراند ، ناگهان تعادل اتومبیل بهم خورده و از نرده های کنار جاده به سمت خارج منحرف شد .

از شانس خوبش ،  ماشین صدمه ای ندید اما لاستیکهای آن داخل گل و لای گیر کرد و راننده هر چه سعی نمود  نتوانست آن را از گل بیرون بکشه

بناچار زیر باران از ماشین پیاده شد و بسمت مزرعه مجاور دوید  و در زد .

کشاورز پیر که داشت کنار اجاق استراحت میکرد  به آرومی اومد  دم در و بازش کرد

راننده ماجرا رو شرح داد و ازش درخواست کمک کرد .

پیرمرد گفت که ممکنه از دستش کاری بر نیاد اما اضافه کرد که : "  بذار ببینم فردریک چیکار میتونه برات بکنه . "

لذا با هم به سمت طویله رفتند و کشاورز افسار یه قاطر پیر رو گرفت و با زور اونو کشید بیرون تا راننده شکل و قیافه  قاطر رو دید ، باورش نشد که این حیوون پیر و نحیف بتونه کمکش کنه ، اما چه میشد کرد ، در اون شرایط سخت به امتحانش میارزید

با هم به کنارجاده رسیدند و کشاورز طناب رو به اتومبیل بست و یه سردیگه اش  رو محکم چفت کرد دور شونه های فردریک یا همون

قاطر و سپس با زدن ضربه رو پشت قاطر داد زد : "  یالا فردریک ،  هری ، تام ،پل ، فردریک  ، تام  ، هری  پل ....  یالا همگی با هم

 سعیتون رو بکنین  ... آهان فقط یک کم  دیگه ، یه کم دیگه .... خوبه تونستین !!! "


راننده با ناباوری دید که قاطر پیرموفق شد  اتومیبل رو از گل بیرون بکشه .

با خوشحالی زائد الوصفی از کشاورز  تشکر کرد و در حین خداحافظی ازش این سوال رو کرد :

" هنوزهم نمیتونم باور کنم که این حیوون پیرتونسته باشه ،  حتما هر چی هست زیر سر اون اسامی دیگه است ،  نکنه یه جادوئی در کاره ؟! "

کشاورز پاسخ داد : " ببین عزیزم ، جادوئی در کار نیست  "

اون کار رو کردم که این حیوون باور کنه عضو یه گروهه و داره یک کار تیمی میکنه  ، آخه میدونی قاطر من کوره


منبع: مجله مثبت اندیشی



طبقه بندی: داستانك،

تاریخ : پنجشنبه 1 بهمن 1394 | 06:50 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات

به بهترینها فکر کنیم.......


اولین قانون طبیعت این است که تو از هر چه هراس داشته باشی همان را به طرف خودت جلب می کنی. هیجان قدرتی دارد که جذب میکند . تو از هر چه شدیدا بترسی آن را تجربه خواهی کرد .

مثلا حیوان فورا متوجه میشود که تو از او وحشت داری. هیچکدام از این ها تصادفی اتفاق نمی افتد . تصادفی در عالم هستی وجود ندارد. هیجان انرژی در حرکت است. وقتی تو انرژی را جا به جا می کنی انرژی ایجاد میکنی. اگر به اندازه کافی انرژی جا به جا کنی ماده به وجود می آوری .

ماده انرژی متراکم است که جا به جا شده و به آن فشار وارد شده است. فکر انرژی خالص است .

هر فکری که تو اکنون داری یا قبلا داشتی یا در آینده خواهی داشت خلاق است.

انرژی حاصل از فکر هرگز نمی میرد .این انرژی از فکر تو و ذهن تو وارد عالم هستی می شود و برای ابد ادامه پیدا می کند. همه افکار به هم مربوط هستند. افکار با هم تلاقی پیدا می کنند.

در مسیر اعجاب انگیزی از انرژی با هم تقاطع پیدا می کنند و نقش بدیع و زیبایی از پیچیدگیهای غیر قابل باور به وجود می آورند. همان طور که دو چیز مشابه همدیگر را جذب می کنند دو انرژی مشابه هم یکدیگر را جذب می کنند .و توده ای از انرژی مشابه به وجود می آورند.

بنابراین حتی افراد معمولی اگر فکرشان(دعا. امید. آرزو . .رویا .ترس) به اندازه کافی قوی باشد میتوانند نتایج شگفت انگیزی را به وجود آورند. زندگی نمیتواند به هیچ طریق دیگری خودش را نشان دهد جز آن طریقی که تو تصور میکنی خودش را نشان خواهد داد .تو با فکر کردن خلق می کنی.
 
پس همیشه به بهترینها فکر کن



+ مجله مثبت اندیشان




طبقه بندی: روانشناسی، سبك زندگی،

تاریخ : سه شنبه 29 دی 1394 | 02:50 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات
ﺍﮔﺮ می خوﺍﻫﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ


ﺍﮔﺮ می خوﺍﻫﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ

ﺣﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥﮔﺮﻩ ﻧﺰﻥ

ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ ...

ﺗﻮ ﮐﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ..

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ چقدﺭﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﻬﻢ ﻭ ﻋﺰﯾﺰ ﻫﺴﺘﯽ؟

 ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﺮﺍﻏﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮﯼ !

 ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻟﻮﺱﮐﻨﯽ، ﻧﻪ ﻫﺮﮔﺰ

ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﯼ ﺳﺮﺍﻍ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ.

 ﺩﺭ ﺍین صورت ﯾﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﺖ می شوند ﻭ ﯾﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ می کنند !

ﺍﮔﺮ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻧﺖ ﺷﺪﻧﺪ ﻗﺪﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ

 ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻗﯿﻤﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ

 ﻭ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ، به رﺍﺣﺘﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺸﺎﻥ ﮐﻦ ...

 ﺍﯾﻨﺎﻥ ﻫﻤﺎن هاﯾﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﺮﺱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ !

 ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺗﻮﺟﻪﻭ ﺗﺎﺋﯿﺪ..

 ﺁن ها ﺑﺎﺑﺖ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺣﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

ﺑﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﻘﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻃﻠﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ..

 گویا ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺁن ها ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﯼ..

 ﻭ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺱ ﺩﺭ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻫﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ

ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺭﺍﺿﯿﺸﺎﻥ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﯼ..

 ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ، ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻧﯿﺴﺖ..





طبقه بندی: سخنانی از:الهی قمشه ای،

تاریخ : سه شنبه 29 دی 1394 | 02:24 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات
خودت را با هیچ كس مقایسه نكن

 میلیاردها انسان در جهان متولد شده اند.

اما هیچ یک اثر انگشت مشابه نداشته اند.

اثر انگشت تو، امضای خداوند است.

که اتفاقی به دنیا نیامده ای و دعوت شده ای.

تو منحصر به فردی.

مشابه یا بدل نداری.

تو اصل اصل هستی و تکرار نشدنی.

وقتی انتخاب شده بودن و منحصر به فرد بودنت را یاد آوری کنی٬

دیگر خودت را با هیچکس مقایسه نمیکنی

الهی_قمشه_ای



طبقه بندی: جملات كوتاه، سخنانی از:الهی قمشه ای،

تاریخ : دوشنبه 28 دی 1394 | 10:35 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات
داستانك خواندنی

در کودکی همیشه فکر می‌کردم شبها کسی زیر تختم پنهان شده است.
نزد پزشک اعصاب رفتم و مشکلم را گفتم
روانپزشک گفت: "فقط یک سال هفته‌ای سه روز جلسه ای 80 دلار بده و بیا تا درمانت کنم".

شش ماه بعد اون پزشک رو تو خیابان دیدم.
پرسید، "چرا نیومدی؟"
گفتم، "خُوب، جلسه‌ای هشتاد دلار، برای یک سال خیلی زیاد بود. یه نجّار منو مجانی معالجه کرد. خوشحالم که اون پول رو پس‌انداز کردم و یه وانت نو خریدم."
پزشک با تعجّب گفت، "عجب! میتونم بپرسم اون نجّاره چطور تو را معالجه کرد؟"
گفتم: "به من گفت اگه پایه‌های تختخواب را ببُرم؛ دیگه هیچکس نمی‌تونه زیر تختت قایم بشه!"

برای هر تصمیم گیری شتاب نکنیم و کمی بیندیشیم.





طبقه بندی: داستانك،

تاریخ : دوشنبه 28 دی 1394 | 02:58 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات

قله را ببینیم ! حداقل به دامنه خواهیم رسید !

در یک روز سرد زمستانی، مدیر مدرسه بچه‌ها را به صف کرد و گفت:

«بچه‌ها، آیا موافقید یک مسابقه برگزار کنیم؟»

تمام بچه‌ها با خوشحالی قبول کردند. پس از انتخاب چند شرکت‌کننده، مدیر از آنها خواست که آن طرف حیاط مدرسه در یک ردیف بایستند و با صدای سوت او، به سمت دیگر حیاط بیایند و هر کس بتواند ردپای مستقیم و صافی از خود بجای گذارد برنده مسابقه است. در پایان مسابقه، آقای مدیر از یکی از بچه‌هایی که ردپای کجی از خود بجای گذاشته بود پرسید:

«تو چه کردی؟»

دانش آموز در جواب گفت:

«با وجودی که در تمام طول راه من دقیقاً جلوی پایم را نگاه کرده بودم ولی بجای یک خط راست از ردپا روی برف،

خطوط کج و معوجی بوجود آمده است!»

تنها یکی از دانش آموزان بود که توانسته بود ردپایش را بصورت یک خط راست درآورد. مدیر مدرسه او را صدا کرد و پس از تشویق

از او پرسید:

«تو چطور توانستی ردپایی صاف در برف‌ها به وجود آوری؟»

آن دانش آموز گفت:

«آقا اینکه کاری ندارد، من جلوی پایم را نگاه نکردم!»

مدیر پرسید: «پس کجا را نگاه کردی؟»

دانش آموز گفت:

«من آن تخته سنگ بزرگی را که آن طرف حیاط است نگاه کردم و به طرف آن حرکت کردم و هیچ توجهی

به جلوی پایم نداشتم و تنها هدفم رسیدن به آن تخته سنگ بود.»

اگر در زندگی خودمان ایده و هدفی نداشته باشیم و تمام توجهمان را دقیقاً به مشکلات امروز و فردا و فرداهای بعد معطوف کنیم

سرانجام به هدفمان نخواهیم رسید. ولی اگر بجای آنکه توجهمان را به مشکلات روزانه متوجه کنیم به هدفمان متمرکز سازیم،

قطعاً به هدفمان خواهیم رسید.


http://succes.ir




طبقه بندی: روانشناسی، اندرحكایت،

تاریخ : یکشنبه 27 دی 1394 | 03:01 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات
هر راست نشاید گفت

پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را دشنام داد. شاه به یکی از وزرای خود گفت:
 او چه می گوید؟ وزیر گفت: به جان شما دعا می کند. شاه اسیر را بخشید.
وزیر دیگری که در محضر شاه بود و با آن وزیر اول مخالفت داشت گفت:
ای پادشاه آن اسیر به شما دشنام داد.
پادشاه گفت: تو راست می گویی اما دروغ آن وزیر که جان انسانی را نجات می دهد بهتر از راست توست که باعث مرگ انسانی می شود.
«گلستان سعدی»

جز راست نباید گفت
هر راست نشاید گفت





طبقه بندی: داستانك،

تاریخ : جمعه 25 دی 1394 | 12:13 ب.ظ | نویسنده : ایمان فرزانه | نظرات

تعداد کل صفحات : 14 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...

  • paper | کوفه | آنک بات
  • دریافت کد ابزار آنلاین

    تم کده

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات