جمعه سوم بهمنماه سال 1393  11:14 قبل از ظهر

رومن گاری در کتاب «پرندگان می روند در پرو می میرند» داستان کوتاهی دارد با عنوان: بشر دوست.

کارل لوی در این داستان در بحبوحه قتل و غارت و آدم سوزی و هدم و ویرانی ای که هیتلر و ارتش فاشیسم به کشور تحمیل کرده، با دیدن همه اینها، امید خود به دموکراسی و فطرت بشر را از دست نمی دهد. از نظر آقای لوی، همه آن جنایات، دلالتی نمی تواند باشند بر فطرت بد بشر.اینها امور موقتی هستند و بالاخره شعور ذاتی عدالت در تاریخ پیروز می شود.

پس از مدتی ، آقای لوی ناچار می شود قدری عقب نشینی کند و با واگذاری اموال و دارایی اش به نگهبان خانه، و برای فرار از افتادن در کوره های آدمسوزی، به زیرزمین پناه ببرد و به تدریج به علت بی تحرکی به امراضی مبتلا شود و همانجا جانش را از دست بدهد. با این وجود، آقای لوی هنوز امیدوار بود که شرارت روند پیروز  و دائمی تاریخ نیست.

لوی، در زمره آدمهایی است که دلخوش تئوریها، کتابها و شخصیتهای اندیشه پرداز در جوامع جدید اند.آنانی که قدرت فکر را باور دارند، اما با پرهیز از تردامنی و بی کنشی در عالم سیاست، مبلغ و منتظر فاتالیسم کوری هستند تا آدمکشان را از پهنه تاریخ پس بزند و خوبیها و نیکی ها را جایگزین آن کند.

شخصیت رومن گاری در این داستان، حتما در قفسه های کتابش در زیر زمین، از زروانیسم و اهورا و اهریمن و خدا و شیطان هم خوانده و هم می داند؛ لیکن نه اشاره ای به آنها دارد نه درخواست و استمدادی از آنها. گویی آقای لوی، انسان پرت شده در جهان مدرنی است که با مقراض تفکر، رشته اتصال طبیعت و وماوراء طبیعت را بریده و خدا و خالق را در وجود بشر می بیند.انسانی که شر را می بیند؛ تأییدش نمی کند به خیر هم ایمان دارد اما، همان نیروی شر، سلب اراده اش کرده است درست مانند اتفاقاتی که در رویا می افتد: گرفتار شده ای در دره ای هولناک و اسیر هیولایی که هیچ تصور پیشینی از آن نداری، همه نیرویت را هم به کار می گیری تا از چنگالش رهایی یابی. هیولا کار را یکسره نمی کند، و ضمن ناامیدی، منتظر حادثه ای هستی تا رهایت کند... کمی بعد از بیداری است که بی قدرتی و ناتوانی در خواب را به خنده می گیری و می فهمی که کاش بالشت کوچکتر بود، بعداز  بیداری بعدی می فهمی که آن هم کابوس دیگری بوده و همچنان این کابوس و خیال رهایی از آن به سخره ات بگیرد!!

 

آقای لوی، در قامت انسان هم عصر ما، اشاره ای به پیام ادیان و احکام نهایی آنها ندارد.امیدش به فطرت عدالتجوی بشری است. او حتی به کارنامه کامیابی یا ناکامی بشر در تاریخ در دفع ظلم و شرارت هم نمره ای نمی دهد و با همین آرزو می میرد.هم فکران آقای لوی اما هستند. همه جای تاریخ و جغرافیا. منتظرند تا از جایی اتفاقی بیفتد و مسیر تاریخ را عوض کند. آدمهایی که گویی بی حسی به خونشان تزریق شده.شاید روزی همین نمایندگان آقای لوی، کارنامه بشر و میزان عدالت محوری فطرتش را به داوری بگذارند. تاریکی و ظلمت تاریخ انگار چیرگی دارد بر نور و روشنایی. و گویی «فکر» می کنیم که  کابوس تمام شده، اما بیداری در کابوس و کابوس در بیداری فرضت خیالبافی اگر بدهد، فرصت قدم برداشتن نمی دهد.


  • آخرین ویرایش:جمعه سوم بهمنماه سال 1393
نظرات()   
   
ستاره
شنبه چهارم بهمنماه سال 1393 12:13 بعد از ظهر
سلام
مث همیشه جالب بود
آدمو به فکر وامیداره..
ممنونم
پاسخ خیام عباسی : امیدوارم اینگونه باشد.
سپاس...
سعید
جمعه سوم بهمنماه سال 1393 07:28 بعد از ظهر
مرسی که منو یاد کتاب ای که تو قفسه داشت خاک می خورد انداختی و باعث شدی که دوباره بازخوانیش کنم
پاسخ خیام عباسی : آقا احتمالن کتابهای دیگری هم دارید که خاک گیر شده باشند.ما خشکشویی کتاب داریم!!!
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
آخرین پست ها

مرگ در سال‌های دیگر کُشی..........شنبه پانزدهم آذرماه سال 1399

علم و مذهب..........چهارشنبه دوازدهم آذرماه سال 1399

انتظار زندگی در سودای بهشت..........دوشنبه سوم آذرماه سال 1399

دکتر فیرحی و یک پرسش..........دوشنبه بیست و ششم آبانماه سال 1399

زندگی، میعاد در لجن..........یکشنبه هجدهم آبانماه سال 1399

زندگی را تخیل و سپس تکرار کنید..........شنبه هفدهم آبانماه سال 1399

سیاستمدارانی چون شاعر در فیلم مادر آرنوفسکی..........شنبه سوم آبانماه سال 1399

رابطۀ ننگین..........شنبه بیست و ششم مهرماه سال 1399

عزادار خویشتنیم نه شجریان..........جمعه هجدهم مهرماه سال 1399

کشیش و پزشک در زمانۀ بیماری..........دوشنبه چهاردهم مهرماه سال 1399

لذت مشترک دیکتاتور و عاشق..........یکشنبه سیزدهم مهرماه سال 1399

خش‌خش ِ خنده‌های اشک‌آمیز برگ‌های پاییزی..........پنجشنبه دهم مهرماه سال 1399

شهر از عاقل تهی خواهد شدن به مناسبت روز مولانا..........سه شنبه هشتم مهرماه سال 1399

دروغ‌زن قضای مسلمانان را نشاید ..........سه شنبه بیست و پنجم شهریورماه سال 1399

سوغاتی..........سه شنبه هجدهم شهریورماه سال 1399

تحفه ای چون مرگ..........دوشنبه دهم شهریورماه سال 1399

داستانک..........یکشنبه دوم شهریورماه سال 1399

با یادی از مورّخ مشروطیت..........شنبه هجدهم مردادماه سال 1399

سارتر و نویسنده..........یکشنبه دوازدهم مردادماه سال 1399

کاش از تاریخ بیاموزیم..........یکشنبه بیست و نهم تیرماه سال 1399

خشونتی که بر ما می رود..........پنجشنبه بیست و دوم خردادماه سال 1399

سقف تزویر بر ستون ضدتبعیضی..........سه شنبه بیستم خردادماه سال 1399

تأملی در قتل رومینا اشرفی..........شنبه دهم خردادماه سال 1399

ما در کدامین جهان زندگی می‌کنیم؟..........دوشنبه بیست و پنجم فروردینماه سال 1399

دموکراسی آیینی..........شنبه سوم اسفندماه سال 1398

تعریضی بر واکنش آیت‌الله سبحانی به سخنان دکتر حسن محدثی..........جمعه بیست و پنجم بهمنماه سال 1398

دیکتاتوری، استالین و هنرمند غیرحکومتی..........جمعه بیست و هفتم دیماه سال 1398

مشترک میان دیکتاتورها..........دوشنبه بیست و هفتم آبانماه سال 1398

«چگونه است که استثمارشدگان به ادامۀ استثمار راضی می‌شوند؟».‏..........یکشنبه دوازدهم آبانماه سال 1398

جامعه‌شناس تحمل‌ناپذیر است!‏..........شنبه بیست و هفتم مهرماه سال 1398

همه پستها

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات