هـرآنچه
پای درختـانم آب می گیرم
فسرده برگی و زردی جواب
می گیرم
مـن
از قـبیلۀ دلـدادگـان بی خـوابـم
که دست دلبر خود را به
خواب می گیرم
امید
من به وصالت، امید آن مردی ست
که گفت ماهی سرخ از سراب
می گیرم
چنان
وجود مرا رنجه کرده این دوری
که در کنار تو هم اضطراب
می گیرم
ولو
به ثانیه ای سهم دست هایم باش
به قدر اینکه
"ببینم" حباب می گیرم
علی حیات بخش