خرمن گیسویت را نمی خواهم ؛
و کمان ابرویت را یا نرگس چشم ...
یا غنچه ی دهان یا قامت سرو ...
یا لب لعل و ماه صورتت را نمی خواهم !
آه ، اگر چیزی هست
برای رام کردن این اسب وحشی روح
صدایت صدایت صدایت
تنها صدایت از پشت
تلفن راه دور ...
مصطفی مستور
نظرات 0
خرمن گیسویت را نمی خواهم ؛ و کمان ابرویت را یا نرگس چشم ...
یا لب لعل و ماه صورتت را نمی خواهم !
برای رام کردن این اسب وحشی روح صدایت صدایت صدایت تنها صدایت از پشت
تلفن راه دور ...
مصطفی مستور - 0 نمی پسندم+ 55 می پسندمشاعر :
مصطفی مستور ,
پنجشنبه 2 اسفند 1397 .:|:. 11:11 .:|:. علی ساطع
نگو دوستت دارم
واژه از پوستش رد می شود با نگاهی پایین می رود اسب های قلبش شیهه می کشند تندتر می دوند بر سینه اش محکم تر سم می کوبند نگو دوستت دارم انسان باور می کند افسار اسب وحشی را به دستت می دهد به تـــو تکیه می کند در آغوشت اشک می ریزد یال هایش را می دهد تو
شانه کنی انسان باور می کند و عشق ، دردناک ترین اعتقاد است اعتقادی که با سیلی پاک
نمی شود با خیانت قوت می گیرد با اهانت راسخ تر می کند به انسان نگو دوستت ندارم ضربانش کند می شود پای اسب هایش می شکند درد می کشند انسان می باید حیوان را راحت کند انسان عرق می ریزد اشکهایش در بالشت جمع می شود عطر موهایت را حبس می کند نفس نمی کشد بالشت را روی سینه اش می
گذارد به قلبش گلوله می زند بخار گرم از گلوی اسب ها بالا می
رود از دهانشان بیرون می جوشد سینه ی انسان سبک می شود اسب ها به سمت کوهستان
دور می دوند سم هایشان صدا ندارد یال هایشان یخ بسته
انسان گناه دارد نگو دوستت دارم انسان
باور می کند نگو دوستت ندارم رضا ثروتی ![]() - 0 نمی پسندم+ 15 می پسندمشاعر :
...: قالب های ادبی نوین :... ,
(شعروگرافی) ,
سه شنبه 10 شهریور 1394 .:|:. 19:15 .:|:. علی ساطع
بزن تیر خلاصو قصّه کوتاهه یکی ، بود و نبودُ با خودش برده بهت گفتم ، کلاغ قصّه مون مرده ... نگفتم تا نیای آروم نمی گیرم ؟ نگفتم جون به لب می شم ، نمی میرم ؟ نگفتم آخر این قصّه می اُفتم ؟ بدون تو نمی تونم ، بهت گفتم ...! تـــو حال
اسب زخمی رو
نمی فهمی بکش این ماشه رو ، بانوی بی رحمی بکش این ماشه رو ، تو خوده این زخمی من از تو زخمی ام اما ، نمی خوام مرهمم باشی نه حتی لحظه ی آخر ، تو تنها همدمم باشی تـــو حال اسب زخمی رو نمی فهمی بکش این ماشه رو ، بانوی بی رحمی بکش این ماشه رو ، تو خوده این زخمی فقط شلّیک کن ، این آخرین راهه کامران رسول زاده - 1 نمی پسندم+ 19 می پسندمشاعر :
کامران رسول زاده ,
چهارشنبه 4 شهریور 1394 .:|:. 18:19 .:|:. علی ساطع |
بسم الله الرحمن الرحیم
![]() جهان را به عـشـق کسی آفریده اند چون من که آفریده ام از عشق جهـــانی بـــرای تـــــو . . . حسین پناهی دیگر صفحات
فهرست شاعران وبگاه
آرشیو مطالب
برچسب ها
ستاره |
آسمان |
بهار |
تنها |
ماه |
پرنده |
تنهایی |
گریه |
خنده |
عاشق |
دست |
عشق |
باد |
پاییز |
جمعه |
بوسه |
گل |
اشک |
نگاه |
غروب |
دریا |
قلب |
زن |
مو |
خواب |
داریوش |
پنجره |
رفتن |
باران |
ابی |
بانو |
سیاوش قمیشی |
آغوش |
بغض |
زندگی |
درخت |
خورشید |
دل |
لب |
نفس |
زمستان |
چشم |
شعر |
خیال |
دلتنگی |
لبخند |
دیدار |
مرگ |
شب |
دوست داشتن | آمار بازدید وبگاه
بازدید امروز : 531 بازدید دیروز : 370 بازدید این ماه : 11119 بازدید ماه قبل : 12941 بازدید کل : 2344326 تعداد کل مطالب : 2351 بیشترین بازدید : 7030 عزیز در تاریخ : 18 اردیبهشت 1395 آخرین بروز رسانی : پنجشنبه 20 آذر 1399 آخرین بازدید : شنبه 22 آذر 1399 (14:17) |